مدیر مسئول: حافظ موسوی

   صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS


 

■  درباره‌ی ما
■  شعر ایران
■  شعر جهان
■  جلسات ماهانه‌ی وازنا
■  پرونده‌ی شعر مهاجرت
■  شعر و ادبیات کهن
■  ترجمه‌ی شعر فارسی
■  اخبار و گزارش
■  کارگاه شعر کارنامه
■  کارگاه شعر سید علی صالحی
■  کارگاه شعر علی باباچاهی
■  کتاب‌های شعر و مجلات ادبی
■  نقد شعر
■  ویژه‌نامه
■  جمع‌خوانی شعر
■  گفت‌وگو
■  مقالات و مباحث نظری
■  یادداشت‌ها
■  ستون طنز
■  ترانه‌ی ایران و جهان
■  واژگان و مفاهيم ادبی
■  كتا‌‌‌ب‌خا‌نه‌ی الكترونيكی
■  معرفی وبلاگ‌های ادبی
■  آلبوم تصاوير
 
اینک فلسفه
 
خانه شاعران جهان
 
hopkinsclub
 
جن و پری
 
گالری مامک
 
مجله‌ی ادبی پیاده‌رو
 
مجله‌ی ادبی امضا
 
مجله‌ی ادبی دینگ‌دانگ
 
mindmotor
 
عروض
 
سرزمین مجازی ادبیات و اندیشه؛ دانوش
 
 


پیوندهای شعر به ترتیب حروف الفبا


3panj
آستانه
ابوالفضل پاشا
اثر
احمد پوری
احمد شاملو
آرش نصرت‌اللهی
ادبکده
ادبیات امروز ایران
ادبیات فارسی
ادبیات و فرهنگ
اسماعيل خويي
اسماعیل یوردشاهیان
امضا
امیر مهدی حقیقت
انجمن قلم ايران
باباچاهی
باغ در باغ
بلوط
بنیاد گلشیری
بهزاد خواجات
بیژن الهی
پاراگراف
پایاب
پرویز اسلام‌پور
پروین سلاجقه
پیاده‌رو
تادانه
تازه‌‌های ادبی
جازما
جایزه‌ی ادبی
جرجیس
جشنواره‌ی شعر صلح
جغد
جغد مینروا
جن و پری
حافظ موسوی
حامد رحمتی
حامیم
حفره
حمیدرضا آتش‌ بر آب
خانه شاعران
خانه شاعران جهان
خانه فرهنگ گیلان
خانه کتاب
خانه هنرمندان
خبرنگار
خزه
خوانش
داریوش آشوری
دانوش
دفتر شعر جوان
دوات
دومینو
دیباچه
دینگ دانگ
رضا براهنی
رسول رخشا
رندان
رونا
رویانز
سخن
سخنوران پارسی
سرخط
سعید سعیدپور
سمرقند
سوشلیفا
سهراب سپهری
سیاه‌کمدی
سیب گاززده
سید علی صالحی
سیروس رادمنش
شاعران فارسی گوی
شعر
شعر اسپانیایی
شعر ايلام
شعر نو
شمس لنگرودی
شهاب مقربین
شیون فومنی
صدای مستقل ادبیات ایران
صحنه‌ها
عادل بیان‌گرد جوان
عباس صفاری
عروض
عصر آدینه
عصرنو
علی باباچاهی
علی‌رضا پنجه‌ای
علی عبدالرضائی
علی قنبری
علی‌شاه مولوی
غزل امروز
فرشته مولوی
فروغ
فرهاد مرادی
فریدون مشیری
فیروزه
قفسه
کارگاه
کارون
كافه تيتر
کافه داستان
كانون ادبيات ايران
کانون نویسندگان
کانون وبلاگ‌های ادبی
كتاب شعر
کتاب هفته
کتایون ریزخراتی
کزاز
کلاغ
گاف
گروس عبدالملکیان
لوح
مارال
مانا آقایی
ماندگار
مانيفست
مایند موتور
ماه مگ
مجله‌ی ارمغان فرهنگی ماه
مجله‌ی شعر
محسن عمادی
محمد آزرم
محمد علي اسلامي ندوشن
محمد علی بهمنی
محمود فلکی
محمود کیانوش
مدیا کاشیگر
مریم آموسا
مطرود
مظاهر شهامت
مولانا نيوز
منصور بنی‌مجیدی
م.مؤید
موج ناب/شعر حجم
مهتاب کرانشه
مهدی عاطف‌راد
مهرنوش قربانعلی
میثم ریاحی
نصور - آرشیو مقالات فارسی
نوشتا
واژه
والس
وضعیت
ولادیمیر هولان
هرمز علی‌پور
هرات
هشتاد
هفت سنگ
هفتان
هوشنگ چالنگی
هومن قاپچی
هیجار
یدالله رؤیایی



شاعرانی که مایلند کتابهای آنها ( تالیف و یا ترجمه ) در سایت معرفی شود یک نسخه از کار را به آدرس کارنامه ارسال نمایند . آدرس کارنامه : خیابان وحید دستگردی - خیابان فرید افشار - کوچه ی نور - پلاک 24 - موسسه ی کارنامه - تلفن 22228243 / تلفکس: 2279646






تعداد عناوين: 153    فهرست به ترتيب تازگی     فهرست به ترتيب الفبايی

يك شعر
ندا خدا دادي(كارگاه شعر كارنامه)
هزار دانه سر انداخته‌ام
قهوه‌ام را بی شیر و شکر
مزه می‌کنم
مطلب کامل

پنج شعر
نازنين رحيمي (كارگاه شعر كارنامه)
گاهی وقتها مجبوری
در تدفین خود شریک شوی
وخودی را به خاک بسپاری
که بارها و بارهاآن را در گوشه‌ی
متروک خانه ات انداخته‌ای
مطلب کامل

شعر «تو می‌روی»
علی هاشمیان
روح‌ام چند بار در پنجره بیافتد
تا تو را كم نیاورم
باید بازوی آرش را داشت تا شاید...
مطلب کامل


شعر «خوابگرد و جادّه‌های بی‌پا»
مریم فتحی
- آه که چه خوشبخت بودیم!
چه خوشبخت بودیم آن روزها که دستمان هنوز
به خدای روی طاقچه نرسیده بود!
حالا ما روی طاقچه‌ها نشسته‌ایم و
چشم دوخته‌ایم به رخنه‌های دیوار
مطلب کامل

چهار شعر کوتاه
نگار مشتاقی
دیر آمدی
رویاها سوخته‌اند!
دارم ته دیگ را می‌تراشم.
مطلب کامل

سه شعر
هدیه سعادت
وقتی به عدالت فكر می‌كنم
سوسكی وارونه هستم
كه به آسمان لگد می‌زنم.
وقتی به محیط زیست فكر می‌كنم
پشه‌ای هستم
چسبیده به تارهای عنكبوت.
مطلب کامل

چهار شعر
باران حجتی
جای پایت را جمع می‌کنم
در کیسه می‌ریزم
لای دفترم می‌گذارم
شعرهایم برگ‌های زرد چناری می‌شوند
در دست باد
مطلب کامل

دو شعر
نازنین حمیدی‌نژاد
روزی كه خواهرم از خانه فرار كرد
من در اتاق كتاب می‌خواندم
پدر روزنامه ورق می‌زد
و مادرم در آشپزخانه كوكوها را زيرورو می‌كرد.
مطلب کامل

یک شعر کوتاه
بهاره بشارتی
باد می‌‌آید
و جنون ِ باد، پنجره را گرفته
در این خانه همیشه کسی جیغ می‌‌کشد
و من همیشه قایم می‌شوم
در اتاقک رختخواب‌‌های خانه‌ی بچگی‌‌ام
مطلب کامل

سه شعر
باران حجتی
زبان‌‌ام را روی لب‌‌ام می‌کشم
و طعم شور آن را با ولع می‌‌بلعم
رد پایت را روی لب‌‌ام جا می‌گذاری
و شیرجه می‌‌‌‌زنی.
مطلب کامل

دو شعر
محمد علی کاوئی
گاهی حس می‌کنم
تو از خیابان‌هایی که هر روز از آن‌ها می‌گذرم
کمی زودتر
عبور کرده‌ای
و همه را به این خیال انداخته‌ای
که من به دنبال تو هستم
مطلب کامل

سه شعر
هدیه سعادت
شاید وقت‌اش رسیده
که با این کلاف چیزی ببافم.
سوز می‌آید.
شال نه،
کلاه نه،
ریسمانی شاید
مطلب کامل

دو شعر
مهتا بردبار
كسی باید بیاید
می‌دانم
آن روز پای تمام بیلبوردهای شهر گلّه‌ی هزار گرگ را خواهند كشید
و مردی با پیراهن سپید با پیشانی‌‌بندی به شكل مسیح از چاه آب خواهد آورد
و این تبلیغ آب‌‌معدنی‌‌های شهر خواهد شد
مطلب کامل

یک شعر
حامد کاشانی
جست و خیز انگشت‌ها و بازی دکمه‌ها
چیزی شبیه معاشقه‌ی دندان‌های شیری و مدادهای چوبی
یا نوک‌زدن مداد به پاک‌کن سفیدی که تمام ردها را در خود می‌کشد
حاصلِ جمع و تفریق‌‌ها هر بار همین است
مطلب کامل

سه شعر
علی هاشمیان
پل می‌زنم یلدای تن‌ات را
و تو سی وسه بار در من تکرار می‌شوی
سی وسه بار در من تحلیل می‌روی
می‌دانم همچنان که سنگین و صبور از کنار من می‌گذری
تک‌تک استخوان‌های مرا می‌بویی
مطلب کامل

دو شعر
محمد علی کاوئی
هر بار که صدای باز شدن دری می­‌آمد
هم‌زمان دری هم بسته می­‌شد
می­‌دانستم تو نیستی
مطلب کامل

یک شعر
نازنین رحیمی
پرواز را
در خاطره‌ی یک هم‌آغوشی
رها می‌کنم
و دنیا را
به یک فاحشه‌ی خیابانی
می‌سپارم
مطلب کامل

دو شعر
بابک خوشجان
تمام قد ايستاده بود
جلوی قاب عکسی که
در آن تمام افتخار تبارش
تمام قد ايستاده بود
مطلب کامل

دو شعر
بهاره بشارتی
این آسمان برای من شگون نداشت
بارید و شست تمام سوارهایی را که از غبار می‌آمد
و برد
تمام دل‌هایی را که برای من می‌تپید
مطلب کامل

سه شعر
قاسم خوشبخت
دیگر
هوا از سرما نمی‌لرزد
باد هم
از اسب شیطان پیاده شده
و حالا در پارک‌ها قدم می‌زند
مطلب کامل

دو شعر
مقصود صالحی
می‌خندد
و سرفه‌ها
خنده‌هایش را تکه‌تکه می‌کنند
سرطان
مدام تکثیر می‌شود
مطلب کامل

یک شعر
پریسا ابراهیمی
از ورودی غربی چشم‌هایم
نظاره‌ات می‌كنم
با آن عینک همیشگی كهنه
ايستاده‌ای
مطلب کامل

دو شعر
زهرا گنجی
عادت کرده‌ام
به پوست خرسی که زمستان‌ها برادرم می‌شود
روزها محدوده‌اش را مشخص می‌کند
تنه‌اش را می‌مالد
به نیمکت‌های چوبی ایستگاه
مطلب کامل

دو شعر
نازنین حمیدی‌نژاد
عکس تو را برای روزنامه­ها می­فرستم
برای ستون " گم­شده­ها "
می­دانم که برای پید اکردنت
زمان را از دست داده­ایم...
مطلب کامل

سه شعر
اهورا گودرزی
تو روی تخت دراز کشیده‌ای
نیمی از صورت‌ات سهم من و
نیمی دیگر سهم بالش
از بازوی چپ به بازوی راست
صدای جیر‌جیر تخت می‌آید
مطلب کامل

«موضوع گزارش: نه بودن یا نبودن»
بابک خوشجان
در پنج سالگی فقط یک کودک بود
که خودش را سوار دوچرخه‌ی نمره‌ی بیست برادر بزرگترش می‌کرد،
و از عقب هول می‌داد.
مطلب کامل

یک شعر
حامد کاشانی
عابران در گوش‏های­ام ورد می‏خوانند
و فال‌فروش‌ها در خم كوچه‌ها كمین­ام را می‌زنند
و این نمایش پشت پرده‌ی چشم‌های­ام ادامه دارد
مطلب کامل

یک شعر به همراه نقد کارگاه شعر کارنامه
یاسمن کاظمی
من تجربه‌ای نداشته‌ام.
نه بچه‌ای در راه است،
و نه همسری در کار.
مطلب کامل

یک شعر
فراز فرهادی
انگار من گلدان باشم
در کادر پنجره
سه، دو، یک
آسمان از من عکس می­گیرد
مطلب کامل

یک شعر کوتاه
مینا رضایی فرّخ
كاش می‌دانستی
من عاشق شاخ و برگ‌‌هایت شده‌ام...
مطلب کامل

یک شعر
نازلی اختری
پدرم را می­بینم
خواهرم را
دختری سپید با موهای لخت بور
پدرم با دست­های بزرگ­اش
عینک­های کوچک را روی چشم­های خواهرم می­گذارد
مطلب کامل

یک شعر کوتاه
دکتر مشتاقی
آجری­تر از همیشه
دستهای­ات را
روی هم می­چیدم
مطلب کامل

«فراموشی»
مهرداد امين
بیست و هشت سال پس از ۵ ژوئن ۱۹۴۶
فرزان
- یکی از اشرار سیستان -
چشم به جهان گشود.
از سرنوشت او در حال حاضر خبری در دست نیست.
مطلب کامل

«عکس­های تو» به همراه نقد کارگاه شعر کارنامه
محمد علی کاوئی
از ابرهای زیادی گذشته‌ام
لبخند تو
چشم‌های تو
سیب روی لب‌هایت
و موهای تو که در باد پیچیده است
اما چیزی مرا به آسمان تو نزدیک نمی‌کند
مطلب کامل

یادداشت‌های ياسمن (قسمت اول)
یاسمن کاظمی
گزارش­هایی که در پی می­آید و احتمالاً همچنان ادامه خواهد داشت، در واقع یادداشت­ها و برداشت­های خانم یاسمن کاظمی از جلسات کارگاه شعر کارنامه است. شفاهی بودن این بحث­ها طبیعتاً مجالی برای دقت­های تئوریک باقی نمی­گذارد. بسیاری از نقل قول­ها بدون ذکر مأخذ است و بعید نیست که از دقت لازم نیز برخوردار نباشد...
مطلب کامل

شعری از فراز فرهادی
اینجا همه چیز سپید است
غلام می گوید اینها شعرشان هم سپید ست
غذای مان هم به مرحمت چاشنی مردگان
و این نوعی شرطی شدن کلاسیک است
که هرگاه کله ی دکتر بخار کند
ما را سراپا انگ خوک بودن فرا بگیرد
مطلب کامل

شعری از مقصود صالحی
به آغاز ساعت اداری
چیزی نمانده
و رگبار دیوانه
آقای کارمند را
در راه حراست از تنها کتش
به موزه می کشاند
مطلب کامل

« هويت »
بابک خوشجان
من باردار شده­ام،
ـ مردها که رَحِم ندارند!
زهدان ما در مغز ماست،
من باردار شده­ام، آن هم سه قلو
منِ من، منِ تو، و مني که نمي­داند منِ من است، يا من تو!
مطلب کامل

چهار شعر از اهورا گودرزی
بخند هیتلر
دختر بچه ای یهودی
ساکن آپارتمان شماره ی سه ی خیابان...
دارد با صلیب شکسته ات
فرفره بازی می کند
مطلب کامل

شاعر جاسوس ذهن خود است - سعدی گل‌بیانی
او اتاق‌اش را از پنجره می‌اندازد بیرون
زندگی او
شبیه صدای هواپیمایی دور می‌شود
با آدم‌های هواپیما، مسافران ذهن‌اش
مطلب کامل

"مرده ها و مدال ها" و چهار شعر دیگر
مینا رضایی فرّخ
دود بی آتش
غلاف بی شمشیر
اسب بی سوار
زمان جمع کردن غنایم است
...
مطلب کامل

چهار شعر از نازلی اختری
دارم نقاشی می­کشم
توی این تابلو
من و تو عروسی می­کنیم
دارم نقاشی می­کشم
توی این تابلو
بعد از چند سال من می­میرم
...
مطلب کامل

دو شعر کوتاه / دو غزل
علی خضری
بعد از جدایی دستم از دست تو
یک مشت برف در مشتم
زودتر از همیشه آب شد
حس تنهایی وجودم را گرفت
مطلب کامل

یک شعر کوتاه
حامد کاشانی
عابران در گوش­هايم ورد می­خوانند
و فال­فروش­ها در خم کوچه­ها کمینم را می­زنند
و این نمایش پشت پرده­ی چشم­هایم ادامه دارد
...
مطلب کامل

سه شعر از مقصود صالحی ارشلو
برهنه می­شوی
شعر می­میرد
از جهان
اشیاء رفته­اند یا نور؟
...
مطلب کامل

دو شعر کوتاه و یک شعر کانکریت
بابک خوشجان
ایستادن قطعات دومینو را
از فرو ریختن­شان
بیشتر دوست دارم.
...
مطلب کامل

دو شعر از مهرداد امین
ميانه­های راه بود
که هر چه صدا زدم
تق تق کفش­های تو ديگر نيامدند.
...
مطلب کامل

"موچین و آینه" به همراه سه شعر کوتاه
نازنین حمیدی نژاد
اولين نديم صبحگاهي­اش
آينه­اي به اندازه كف دست بود
كه جلوي ابروهاي­اش مي گرفت
و در آن به نظاره شبيخوني مي­نشست
كه طي شب گذشته بر آنها رفته بود.
مطلب کامل

سه شعر کوتاه
محمد علی کاوئی
خاطراتم زمان وقوع­شان را فراموش کرده­اند
مثلا حوض حیاط خانه­ی ما متروک است
اما کسی هر روز در آن شنا می­کند
با این همه ما که باغی نداشتیم
چگونه تو هر روز در خاطرم میوه می­دهی!؟
مطلب کامل

چند شعر کوتاه
ياسمن کاظمی
مهتاب...
باز آسمان سوراخ شد
و باز
قدّم نرسید که به بیرون سرک بکشم.
مطلب کامل

شعری از سحر مقدم
حرف که می‌زنی زیر پوست نازک کلمات‌ات اقیانوسی آرام است
حرف که نمی‌زنی زیر پوست نازک کلمات‌ات اقیانوسی آرام است
مطلب کامل

كارگاه شعر كارنامه هنرجو می‌پذيرد
کارنامه
دوره‌ی جديد كارگاه شعر كارنامه، زير نظر "حافظ موسوی" از روز يك‌شنبه ٣٠ / ٤ / ٨٧ در مؤسسه‌ی فرهنگی-هنری کارنامه (واقع در خیابان دستگردی) شروع می‌شود

يك شعر "در"
سبا پاکدل
- كوسه ماهی‌ها كودكان‌شان را بالامی‌آورند-
تخت‌اش،‌ كشتی می‌شود
پتو بادبان و اتاق: دریا
ملوانی جامانده از جنگ دریایی، با بطری‌های سبز
مطلب کامل

دیده‌بان لکنتی
سعدی گلبیانی
ترکش‌هایم است
یاسر پلاکت از نوک شکسته‌ی خاری
که پای باد را زخمی کرد
تلو می‌خورد
مطلب کامل

سه شعر کوتاه از سحر مقدم
ِفِرتیتی
دختران کچل را
زودتر
با خود می‌برد
مطلب کامل

یک شعر
افسانه نجم‌آبادی
میان سفره‌اش ماه، ماهی ستاره‌های موج‌دار
و جمجمه‌ی خالی مردانی‌ست
مطلب کامل

شعری از کتایون ریزخراتی
زن
دست‌هایش را
میان ران‌ها پنهان کرده است
صدای خش خش جاروی رفتگر
دم‌دمای صبح
در شهر می‌پیچد
مطلب کامل

به مناسبت هفتاد و چهارمین سال تولد آتشی
سوری احمدلو
حواسم اینجا نیست
نه به شمعی که روی میز
خط و خالی به تاریکی پنهان می کشد
مطلب کامل

به مناسبت هفتاد و چهارمین سال تولد منوچهر آتشی
آذر کتابی
محکم ایستاده بودی و کوچه پهن و پهن تر می شد و من ریز و ریزتر .
طاقت نیاوردم، گفتم: استاد دلم خیلی شور می زند لطفا ً به خاطر ما بمانید.
گفتی: حالا حالا ها کار دارم.
باور کردم. اما آن خزانی که کنار گردنت پیچید آن بادی که با خودش بوی ملافه های سفید را در هوا پخش کرد! چه بود؟
مطلب کامل

" تو نام مفرد شما نیست دختر دلخواه من است " - سعدی گلبیانی
به نوری سیاه که پارچه ی شب را می درد
به تنها کسی ِ دون خوان
وقتی که کارلوس روبروی علفی در کنج دالان آگاهی
زانو زد و گریست.
مطلب کامل

شعری از افسانه نجم آبادی
وزیر سفیدِ نشسته در خانه ی سیاه
به شاه سیاهِ نشسته در خانه ی سفید
لبخند می زند
مطلب کامل

شعری از محمود فریامنش
با قلاب جرثقیل
از دیواره ی غروب پایین آمده اند
و ماه رسیده در هندسی تیر آهن و بادبند
مطلب کامل

دو شعر از آذر کتابی
تنها نمی خوابد اما تنها خواب می بیند...
مطلب کامل

شعری از سحر مقدم
قارچ سمی كه می كشد توهم پرواز عقاب بزند
و شب ها
از ارواح فسیل های كهن تشكركند.
مطلب کامل

دو شعر از حسن ملایی
وقتی شکست
پیشانی طلایی اش را بوسیدم
شیشه های خرد شده را از جگرش بیرون کشیدم
و به دستهای خونی ام نگاه کردم
به جسدش ...
و به تصویر شکسته ام
در شیشه هاش .
مطلب کامل

شعری از فروغ رخشا
آن روز باد می آمد
پاییز بود شاید
"شاخه ها از آلبالو تهی شد"

پارچه ای سیاه
بر شاخه ها
تکان تکان می خورد
مطلب کامل

شعری از کتایون ریزخراتی
آسمان
پایین آمده بود
و آواز ملوانها
با کلیدهای سپید
نواخته می شد
مطلب کامل

او - یک شعر
سعدی گلبیانی
او وقت هایی که برادر بود
همچون دودکشی بی مصرف در تابستان

در رویا فرو می رفت
مطلب کامل

اگر این شعر فقط بین سالهای ١٩٥٠ تا ١٩٨٠ سروده می شد ...
علی ثباتی
مثل ِ جیغ و جغِّ صندلی ِ چرخ داری
- بی صاحب -
که از بازوان ِ سردِ بُلدوزری
میان ِ زباله ها می افتد؟
مطلب کامل

شعری از سوری احمدلو
نام گل سرخ را فقط اومبرتو می داند
همیشه یک نفر هست که
اتفاقی عاشق می شود
و ما که اتفاقی می فهمیم
مطلب کامل

" روان پریشی که بیست سالگی می میرد .... ! "
سبا پاکدل
جاده را دوُر نافم پیچیدم
و زمین را در محور روده هایم
تا آسمان کشیدم
این کنته ی بی رنگ هم که هی کم، کم می آورد
مطلب کامل

شعری از حسن ملایی
نه این که سیاسی ام ، نه !
دوست دارم وقتی خبرها به گوش پرت می شوند
چشمهام خمار شود روی ...
سینه ی صاف بشقاب را که دستمالی می شوم
دارم به ترشی مونث اداره فکر می کنم که روی ...
مطلب کامل

دو شعر از آذر کتابی
آن وقت
دریا سر برود
از بشقابم - آشپزخانه ام از خودم...
مطلب کامل

شعری ازکتایون ریزخراتی
آب
انگشتهایش را تکان می دهد
ناخن های بسیار صورتی دارد
کمی شبیهه من
از شنا کردن می ترسد
مطلب کامل

تمام پنجره شب ، تمام شب پنجره بود
سبا پاکدل
تمام پنجره شب ایستاده بود با هزار چشم سفید اش
و من میان منگ هم خوابگی تخت
سقط شعر می کردم
مطلب کامل

با اجازه ی حوا
زهرا گنجی
کسی که هوای بند بازی کرده است
سرنخ ها را به هم می تابد
آفرینش جدید معلق می ماند
مطلب کامل

برف که می بارد دست چپم تیر می کشد
فروغ رخشا
نزدیک برف آمدنست

که دست چپم تیر می کشد...
مطلب کامل

در این شعر تو تکثیر می شوی مخاطب !
سعدی گلبیانی
این کلمات سیاه ،فیلمی از خواب های خراب دیشب فیلمیرداری شده است. همین دیشب تا جنی را که هر شب نیمه شب می چسبد به شیشه هایم نشانتان بدهم
مطلب کامل

در ادامه یادداشت های خاورمیانه - 3
حافظ موسوی
مارک، در آسمان بغداد، کبوتران را تماشا می کرد
مارک با صدای بمب به سمت کبوترها رفت
مارک با کبوترها رفت
مطلب کامل

شعری از آذر کتابی
كودك بشوم دوباره
تا دو سیب كال بر گونه
و تا دو بادبادك فراری در چشم.
مطلب کامل

شعری از کتایون ریزخراتی
باد
میان تلی از برگ های بلوط
آواز می خواند
مطلب کامل

چهار شعر
محمود بهرامی
از در كه می‌‌آمدم تو
خودكار را خواستم
از كیف بردارم
كه من و كیفم
ریختیم كفِ زمین
و یادم آمد
كه نامم را جا گذاشته‌ام
مطلب کامل

برای پسرم - یک شعر
سعدی گلبیانی
پرچمی از مغز عین پر چمنزار را
طی می کند
او را کشته اند
چون قرائت باد در دندانش بود.
مطلب کامل

شعری از آذر کتابی
آدرس که درست است
اما
درخت توتی که کوچه را شیرین می کرد؟!
و قناتی که
طعم کوچه را پایین می برد؟!
مطلب کامل

شعری از کتایون ریزخراتی
در صدفی بیدار می شوم
در صدفی می میرم
و سینه ریزم
صدف های کف دریاست
مطلب کامل

تاک تیک تاک | شعری از فروغ رخشا
نترس

اینها که همه گفته شد

افاده های مست دختری ادبی است

که دچار فلسفی یأس شده است

وگرنه :

- حاصل کارگه کون و مکان را زکی

باده پیش آر که اسباب جهان را زکی !
مطلب کامل

شعری از سوری احمدلو
هنوز کاسه ای از ماه سرخ است

دستهای یهودا رسوا که می شود

سفید یعنی مرجان، ماهیان نمکسود

نمک بر زخمم نپاش

دارد بخار می شود این دریا!
مطلب کامل

شعری از حمزه صالحی
مرد ، کمی قبل
سیگارش را گره زد به آمد و رفت سقفی که ثابت مانده بود
جغد تنهایی زبانش را چسباند به طعم جاذبه ای که ناگهان شنید
مرد ...
چکه کرد
با صدای چراغی که می چرخید ... که زوزه می کشید ...
مطلب کامل

دو شعر
افسانه نجم آبادی
این کلاغ سیاه را می نویسم
که از دور سیاه سیاه می آید
مرغ عشق هراسان
با سر خونی پرواز را توبه می کند
یک نفر پنجره را باز می کند
پرنده زخمی به دیوار اتاق تاریک همسایه می خورد
مطلب کامل

"جنایتی مجهول" آه واره ی یک من از یک جلادی ِ مدرن | سبا پاکدل
پنجاه سال پیش، پنج ساعت مانده به مرگ نهنگ ها، پنج شنبه که زرد بود
پنج ساله بودی که باران ببارد یا نبارد
پاییز بود
اردوگاه آخر به چند ساعت مرگ
این جا، داخائو، بلسن یا چه فرقی دارد: آشویتس (1)
مطلب کامل

کوچکترین خرچنگ ، بیمار است | حسن ملایی
کوچکترین خرچنگ ،
بیمار است
تا یادم نرفته بگویم :
قهرمان این قصه
با خرچنگها زندگی می کند

خرچنگهای خماری که
چشم های ریز و قیچی های بلندشان
از ...
مطلب کامل

به تو که با تو آغاز شدم / شعری از کتایون ریزخراتی
برای منوچهر آتشی
ساقه‌ام را براي آفتاب بلند مي‌كنم
رنگ‌ها ريخته‌اند
هواي پس از باران
با پيراهن او در باغ مي‌گردد

به دست‌هايم كه برسد
كلاهش را برداشته است
پيراهن پس از باران
صورتي مايل به هيچ راهي نيست‏
مطلب کامل

مرثیه / شعری از محمود بهرامی
برای استاد منوچهر آتشی
آنکه به خاک رفت
گلی از من به سینه
به یادگار برد.‏

مرا ببین
خود از خاک شده ام
تا نیمه در خاکم
بدون ریشه
با دستان خشکیده
که پرنده ی خسته
تنهایی اش را بر آن مرور می کند.‏
مطلب کامل

شعر سایه ها | محمود بهرامی
بر اين ديوار
هر شب
سايه ی مرد و زني

همديگر را مي‌بوسند

مردي از پنجره
سقوط كرد
او هيچ‌گاه
به زمين نرسيد
مطلب کامل

که موش هایی که می چرند مرا ... | سبا پاکدل
که موش هایی که می چرند مرا که تا شاید شعری ورم کرده
نُه ماهه
نا خواسته بیرون بیاید آخر همین پاییز

می خواسته بگویم :
من،
انزوا،
در یاد ِ بستر ِ عشقی صبح فردای اش
گریه، گریه، گریه
مطلب کامل

دو شعر کوتاه از محمد مهدی کتابدار
آتش بهانه است
اسپندها از دست ِ تو
که دور می شوند
دود می شوند .
مطلب کامل

غزلی از سمیه حسن زاده
اینجا کلاغ غربت من قار می کشد
حجم مرا به کنج دو دیوار می کشد

آنجا کسی نشسته ، تکیده ، پریده رنگ
یک سایه ی خمیده که سیگار می کشد

طرحی است شکل حرکت ابری در آسمان
یک اسب پیر و لنگ که بیمار می کشد

خط خورده ای و رفته ای از ذهن پاره ام
دستی مرا به جای تو بر دار می کشد
مطلب کامل

یک شعر از ناصر طهماسبی به مناسبت درگذشت عمران صلاحی
نه دوست عزیز
زنگ را که می زنی
همسرت نیست
بافنجان قهوه در دست
منتظرت باشد
وقتی که این همه راه
در کوچه پس کوچه های شمیران
گیج و ویج خورده ای
چرا؟
به جرم ایستگاه اتوبوس
که جا ماند تا تو پیاده نشوی
چرا اتوبوس ؟
مطلب کامل

یک شعر از « سوری احمدلو »
تو هنوز به اسبها شلاق می زنی
وجاده های باریک
خواب های ما را یورتمه می روند
انتظار بیهوده ایست باغ
با یاس های پژمرده در دستت
مطلب کامل

يك شعر از كتايون ريزخراتي
برای حافظ موسوی در مرگ عمران صلاحی
رنگی بزن
به ظهری که کنار درخت ایستاده است
من خوابم نمی برد
و مرگ توت ها
از آن روز بارانی آغاز شد
آخرای تابستان
و کوه که طرف چپ سینه اش را
میان سنگ ها گرفته بود

رنگی بزن به آدم هایی
که از فتح ایستگاه ها
فرار می کنند
مطلب کامل

چارلی در پوستر ، سیاه رنگ خندید | حسن ملایی
چارلی سینه ی دیوار نشست و تکیه داد به عصا
سلام گفت به خستگی
که داوالپا شد روی شانه ها


روی تخت دراز کشیدم و کبریت شدم برای سیگار
دود ، کمرش را کش و قوس داد برام
مطلب کامل

« از وقتی که بابا نان داد » شعری از فروغ رخشا
از وقتی که بابا نان داد
انگشت اشاره ای
لبانم را می فشارد
و کسی هی می گوید: هیس
مطلب کامل

ناصر طهماسبی با شعر تنها که باشی ...
تنها که باشی، سر صدا نمی کنم
گوش می دهی به سکوت
اما سکوت مال غربت هم نیست.
یادم می آید آن روزگار غریب،
آن روز که گرگ و میش
بیرون زدیم.
هوا انگار کمی نم ناک است
ببین چه طور
جیغ می زند ساحل
از عشق بازی آب.
مطلب کامل

یک شعر از سبا پاکدل
توالت انفرادی
بوی آمونیاک کنار فرنگی های سفید
چهار قدم به چپ
سه قدم به راست
حرکت
..

بیمارستان ِ سفید
روی تخت من تکرار می شود
" سدیم تزریق شد "
مطلب کامل

یک شعر از سعدی گل بیانی
باران با آن پیژامه ی راه راهش
به شیشه های اتاقم تف می اندازد
چطور است پتو را تا شانه های تخت
بالا بکشم
سرم را شجاعانه
در دهان بی دندان بالش فرو ببرم
مطلب کامل

دو شعر از آذر کتابی
سپیدار
تابستان را
خنک کرده بود و
سفره ی ما
دریا را پهن
کنار جوی آب .
مطلب کامل

يك شعر از كتايون ريز خراتي
ناخدا
بي‌كشتي در آبهاي من
بادبان مي‌گشايد
لنگري كه نكشيده‌ام
تكان تكانه‌هاي بدنه
بي‌كشتي
در آبهاي من
موج مي‌شكني ناخدا!
مطلب کامل

يك شعر از محمود بهرامي
با مردگانِ تاريك
استخوانهايم را مي‌شمارم
استخواني كه خاك
به خود نمي‌پذيرد
در دندانِ سگ
به غذايي مي‌نشينم
كه روزگاري من بودم
يا شايد تو
مطلب کامل

دو شعر از كتايون ريزخراتي
با دهان بسته
تا گلو پر از دستمال
ساعت‌ها روي مرگ خوابيده است

قتل
نفس‌گير به ميدان مي‌آيد
از ميان دندانه‌هاي كليدي
كه با اعتماد
چرخانده مي‌شود
مطلب کامل

یک شعر از فروغ رخشا
حالا
پنج دقیقه مانده به ظهر تابستان
چمدانش را بسته است
با تمام دروغهایش در آن
حالا
در شماره تلفن مورد نظر
تنها پیغامگیری است
مطلب کامل

یک شعر از محمود بهرامی
ميان برف و شب
عابر تاريك
يقه‌ي پالتو‌اش را
بالا مي‌كشد
نگاهم مي‌كند
لبخند مي‌زنم
رد مي‌شويم
مطلب کامل

يك شعر از كتايون ريزخراتي
به تعليق مي افتد
نگاهي كه
ميان شماره ها
خيس شده بود
قرارداد درخت ها را
فسخ كرده اند
و زير تمام گزارش ها
امضاء تبر به گوش مي خورد
مطلب کامل

يك شعر از سعدي گل بياني
ادامه ي اين شعر شماييد
مي توانيد باد برويد
باران برگرديد
يا نه
زير شيرواني حلبي همين پنج شنبه
انگشتانتان را زير ناودان بگيريد
و چه آب
و چه آبشار هايي به ظهر مي ريزند
مي توانيد برگ باشيد
مطلب کامل

يك شعر از سوري احمدلو
معلوم نیست
اول
تندیس دو قوی سفید بود
دو سوی تختخوابم
که خوابهای مرا
پر از دریاچه کرد
یا
پیرمردی که دریا راصید می کرد
مطلب کامل

یک شعر از سوری احمدلو
کشتار زنبورها تیتر اول می شود
این گلهای کاغذی
آغشته به عطرهای ارزان پاریسی
تتمه ی آبروی ملکه را به باد داده است
از شب نامه نیست
مرگ کندوها
اینجا حیات وحش است
واین خرس ها
دن کیشوت هایی که به کاهدان زده اند
مطلب کامل

دو شعر از مهسا حسنی
درختان
نسیم را سرک میکشند
و اردی بهشت را
تا گلبهی گونه های خاک
حریصانه به مشام
پشت هاله ها
گر میگیری
و باز تقیه میکنی
صندلی هم کتمانت کند
مطلب کامل

دو شعر از محمود بهرامی
عقاب می نشیند
بر شانه ی مرد سنگی
و مرد خیره می ماند
بر پندار شیشه ای آسمان
در چشم عقاب ِ سنگی
مطلب کامل

یک شعر از حسن ملایی
گربه روی هره نشسته است
تو داشتی می خندیدی به سمت راست و من داشتم به سمت چپ می رفتم
در جزوه هایی که اعصاب تکراری لازم داشت
خوابم برده بود

گربه از دیوار همسایه پائین پرید
مطلب کامل

یک شعر از علی ثباتی
باد با برگ ِ شبح می لرزد
شب شاشی ِ ارواح
خاطره جاری می کند

" شنوندگان عزیز توجه فرمائید ! صدایی که هم اکنون می شنوید علامت ... "
لحظه ایست که برای یک جرقه روشن می کند
ببینی تا آسمانی با دهان های باز لا به لا
بمب بالا می مکد
فانوسقه و پرچم و شعارهای عرب
از رادیو ، به نام صدا می کنند
استخوان هایشان
مطلب کامل

دوشعر از کتایون ریزخراتی
تابلوي خطر ريزش
در خيابان هاي منتهي به آخرت
نصب شده است
فرشتگان
با آنتن هاي پر
و پروتز هاي آخرين مدل
از ريتم خارج مي شوند
يكي از همين نت ها را برمي دارم
مي گذارم در گوش زني
كه دهنه ي اسبش را شل كرده است
مطلب کامل

یک شعر از سوری احمدلو
میوه های نوبرانه
بر دستت آماسی از چیدن
پرتقال ها طعم تو را می داد

آب از کجا به گل نشست
که چاقو دسته اش را برید
و لیمو ها ی گس دهان ترا

اردیبهشت مگر رستاخیز بود
که آتش میان بنفشه ها سر برآورد
وگیلاس ها جوشیدند
مطلب کامل

یک شعر از سعدی گل بیانی
روز باز است و
دست
بلند
گلبول های نارنگی با نبضی سبز
در آوندهای باغ
تکرار می شوند
دخترها جیغ می کشند
و سبزی می چینند
پیرمردی با لغت تنها در حلقوم
از استوا تا استخوان هایم
دویده است
مطلب کامل

یک شعر از سميه حسن زاده
چقدر به دست هات ایمان دارم
به دست هات
که رها شدگی دو جسم زنده اند و
مرا به زیستن سوق می دهند
موج می دهند

به دستهات
به صورت فلکی پنجه هات
که بر سراسر من طلوع می کنند
غروب می کنند
مطلب کامل

يك شعر از علي ثباتي
که تا بر سر انگشت ها بلند کند
دریای روبه رو را
بی رنگ می خزد
پایین از تنت
لابه لای ماسه ها
بی رنگ پیش می رود

در گودی بی دریا
دست ها و دست ها
سویت دراز می شوند
مطلب کامل

یک شعر از حسن ملایی
این داستان سه چاقو است

چاقوی چاقی که گوش می برد

گوش تیز می کند

گوشه ی موضوع را می گیرد و در بشکه ی بانک خالی می کند


این داستان دو چاقو است
مطلب کامل

دو شعر از محمود بهرامی بیدونی
در گوشه‌اي از اتاقي دور

كودكي گريه مي‌كند

و اشكهايش را

بر دفتر خاطراتِ من مي‌ريزد

حق با تو بود

ما نبايد بزرگ مي‌شديم
مطلب کامل

یک شعر از سوری احمدلو
نگه دار
پیاده می شوم اینجا
ایستگاه آخر کوچ
از قلمرو کویر
به عهدهای عتیق
عادت نمی کنم به شبانی ام
هر شب که ستاره ها
پاره سنگ هایی خاموشند
عادت نمی کنم
مطلب کامل

یک شعر از مهسا حسنی
به صراحت قطره را بگو

زمان باریدن اگرچه نیست

میهمان کند عطش چند ساله را

از خیل گل سرخ ها

فقط لاله ها را

تقدیس می کنیم
مطلب کامل

یک شعر ...
آذر کتابی
مرده ها را
از تنش تکاند
چرخی زد
چون کولیان کنار آتش


خلخال بر ساقه ی پایش
دلینگ دلینگ
آواز به گوش خرابه ها
می ریزد


مرده ها از سنگها
عبور می کنند
پیتکو پیتکو به سُم
و شیهه به اسب
باز می گردد
مطلب کامل

یک شعر ...
فاطمه جنتی
پر قاصدک ها را چیده اند ؟
یا باد لنگ می زند ؟

اول وارونگی پاییز است ؟
یا این بار مه
قصد کرده از دامنه بالا برود ؟

<< زنگها را چه کسی باید به صدا در آورد ؟ >>

آنتن آنتن
همه خبرها را دزدیده اند
مطلب کامل

یک شعر ...
محمود بهرامی بیدونی
حالا «بتهوون» مي‌نشيند پشتِ پيانو
چه بنوازد؟
«كنسرتوي امپراطور»؟
نمي‌شود
سينه‌اش پر از درد است
«والدشتاين» و «مهتاب» هم كه مال مردم‌اند.
«داوود»
كه مست كرده در خيابانهاي «وين»
«مهتاب» را هم
زنها كرده‌اند سرمۀ چشمشان
با دو ماهِ ناز و و پرافاده
در صورتهايشان،
مطلب کامل

یک شعر ...
سعدی گل بیانی
نه دوچرخه ای که زنم را ترکش بنشانم
نه زنی که می روم خانه
برایش گلابی بخرم
در را باز کرده نکرده
گلابی ها را بدهم دستش
نه خانه ای
که جویباری از فرشش بگذرد
مطلب کامل

یک شعر ...
کتایون ریزخراتی
سنگ ها عقب نشسته اند
شبحی در سربازخانه گم شده است
اکنون تمام درخت ها را سر می برند
سربازخانه ها را
سرباز ها را
سرها را
مطلب کامل

یک شعر ...
کتایون ریزخراتی
درختان روی سنگها ظهور کرده اند
راه در خواب گاری
متوقف شده است


جلبک ها نیمکت به نیمکت پیش می آیند
باید سپیده دمی را که نمی رسد از راه
با سنگ و برگ
در تابوت بگذارم
مطلب کامل

یک شعر ...
سوری احمدلو
مثل حرفهای بیصدا
میان هجاها نشسته ای
واز حنجره ی تنیده ات
تنها سکوت عبور می کند
از خواب کبوترمی پری
و چرت آ سمان را پاره میکنی
طفره میروی بغضت را
مثل همیشه
لبهای تر باران است
که چکه می کند به ناودان ها
باغ به عادت معهودش
در دانه های انجیر
مطلب کامل

یک شعر ...
حسن ملایی
دستگاه ساعت زنی
خط می زند روزت را
دست می کشی روی پلک دیوار
لامپ خمیازه می کشد روی تو و میز کار
سلام های بی اعتنا یکی یکی رد می شوند از جلوی اتاقت
تو داری به فیلم دیشب فکر می کنی که بوسه نداشت
او دارد به نتیجه ی فوتبال
و اتاق بغلی
قسط ها را روی قرص ها تنظیم می کند
مطلب کامل

دو شعر : پدر ( 1 ) و پدر ( 2 )
محمود بهرامی
بوسه‌اي بر دستانِ پدر
و عِطر سيلي برمي‌خيزد
كاش دوباره مرا مي‌زدي
تا به چيزي ...
شايد به دستهايت
اعتماد كنم
مطلب کامل

دو شعر ...
کتایون ریزخراتی
تمام می شوم
پیش از سقوط فصل به فصل
کاغذها به درخت باز می گردند
و پشت این میز
تمام من
روحی است که در انزوا بسته می شود
تمام من
خاکریزی است
که از احتمال گل
به تیر پناه آورده
مطلب کامل

یک شعر ...
سعدی گل بیانی
ما دو بچه گرگ بودیم
از وقتی صدای بلند
پیچید در آبگیر مرغابی ها
مادر ما را نلیسیده است
شبی بود و جنگل جادو می دوید
تا روی تپه تا ما
روبه راه ماه
زوزه شدیم
پیچیدیم لای برگ هایی که هر کدام صدای نامی بودند
میان ریشه هایی
که نیزار را به آب سلام می گفتند
مطلب کامل

« مهتاب »
محمود بهرامی
مي‌تواني باشي
و آنوقت
«سوناتِ مهتاب» است
و مهتاب
از پنجره
بر پيكر برهنه ی تو
مي‌تابد
كه در تختخوابِ من
آرميده‌اي
مطلب کامل

سه شعر ...
فاطمه جنتی
کلید را می چرخانم
و روشن می نشینم
کنار تنهایی !
انگشتانم
نت های سیاه
چنگ می زنند
مطلب کامل

یک شعر ...
آذر کتابی
مرا
کنار اولین روز باران
به خاک بسپارید
بر لبه ی صبح نشسته بودم
که خاری از گل سرخ
انگشتم را چشید
قند آب شد
در دل آفتاب .
مطلب کامل

یک شعر ...
سوری احمدلو
صدای قناری از ساکسیفون بود
که گامی بالا رفت
یا از کوبه ی سازها
بر تن این رود
که سمفونی دلهره آورش
طرح صورت سنگ را بر هم زد
صدای باران بود شاید
مطلب کامل

یک شعر ...
حسن ملایی
بگذار در گوشی ما را نشان دهند
تو روسری قرمز سرت کن
پر از صدای گلها
پایان نامه تمام شد با شیری میان النگوهات
مطلب کامل

شعر : کودک ( 1 )
محمود بهرامی
لابه‌لاي مدادهاي رنگي‌ كودكي
مردي گم شده است
و لابه‌لاي من ، كودكي
مطلب کامل

سه شعر ...
مهسا حسنی
آفتاب
وزن نگاهش را
در تو می ریزد
تا گوشزد کند
موزون باش
مطلب کامل

بستر به رویا داده ام
کتایون ریزخراتی
بستر به رویا داده ام
در خنکای وسوسه گر
تا بدر ماه
مطلب کامل

"به سراغ من اگر می آیید"
فاطمه جنتی
"به سراغ من اگر می آیید"
لطفا ً بپیچید به چپ
و یکراست
مطلب کامل

جای خالی توپها
آذر کتابی
جای خالی توپها
پا هایت را آه می کشند
مادران خانه تکانیهای کشدار
مطلب کامل

"کارتن خواب"
سعدی گل بیانی
هرشب
دستهایم را می شویم
از بند رختتان آویزان می کنم
مطلب کامل

"ای زنان که معنی عشق را می فهمید "
سوری احمدلو
قانون نمی نویسم
اما
چه فرق می کند
نشانت زنبق سرخی باشد
مطلب کامل

دو شعر از کتایون ریزخراتی
کتایون ریزخراتی
جنس صدایم
تو را ياد كسي نمي اندازد.
كسي ميان تير هاي آهن
كه از دو سو
موازي
بدرقه اش كرده اند
مطلب کامل

 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است