( من فقط یک آی دی هستم)
این یک آیدی متروکست
darhaee_az_ chaghoo_baraman_bogshaeed
این یک آی دی مرده ست
و من
انگشتهایم به صفحه نمی روند تا مگر دکمه ای
دکمه ای که از پیرا هن تو که باز
درهایی از چاقو گشوده می شود بر من
تا صورت من بر مانیتورهای جهان
شکل دیگر دریا هرگز نشود
و انگشتهای من بر صفحه هایی که کلیدند فقط
و کلیدهایی که فقط فرو می روند تا مگر کلمه
از شکل می روند
و من چند کلمه از دکمه های پیراهن تو که فقط کلیدند
نمی توانم
جز با صفحه هایی که از چاقو
بگشایم
مانیتورهای جهان کورند
و تو
چرا
فقط یک آیدی هستی
عزیزم؟
(زنی فریبا)
من یک مثلثم
که در پیراهنم کف دستی آدم حتا قحطست
مثلثی که می رود به مستطیل زنی فریباست و لاغر است
- دوسه کلمه ام بخوان
پوستم را قلمی کن
خونم را جوهر تر
و عهد قدیمم بخوان
ـ چقدر دلم می خواهد سطری از لوقا بگیرم و مثلثم
چقدر دلم می خواهد سطری از لوقا بگریم و مثلثم
چقدر لوقا دلم می خواهد و مثلثم
ـ می خواهم دختری آدمی دیگر بیاورم
برای آفریدن چه کمری دارم
کمری چقدر در یا یا یا یا یا یا
ـ در پیرا هنم که مثلثم کف دستی دریا لا اقل هست
در این پیراهن تو هم با من شریک
در این پیراهن چقدر ستاره دریایی می شود
چقدر فانوس گم
چقدر موج پناهنده
¤
چقدر مثلثهایی خواب شدند و
به مستطیل رفتند
من اما خوابم نمی آید
هرگز
تا بخواهم دراز بکشم
گفته باشم