1 .
خیالی اسید
کوچه در پرسه می زند:
خیال خواستگارت را
خال خونی می کنم
شراب روی خشم می ریزد
سیگار
بیکار
تخمه و افسوس...
خیال اسید
روزنامه می پاشد روی جواب رد
و دیوار به حجله می آورد
□
٢ .
چقدر پشیمانم
اینکه شاعر نیستی
سنگ را برداری
تلپ تلپ قلب دریاچه را سوراخ کنی
عصر همین پنجشنبه
کوه در مشت
قلب دریا را
چقدر پشیمانم
□
٣ .
تو هم می فهمی
هر هفته هفت روز است
و این اسلحه ی كمری
هفتیر است
تو هم نمی فهمی
ابوظبی
جشنواره شعر فارسی وازنا - سال 1386