گرچه فهرست اشعار نشان می دهد که با سه دفتر مجزا سر و کار داریم، یعنی "به وقت البرز"، "شهادت دوربین مدار بسته" و "بیرون قاب قدم بزنیم"، که هر سه در این مجموعه شعر گرد آمده اند، می توان تا اندازه ای نشان داد که هر سه دفتر شعر این مجموعه ساختکار یا مکانیسمی مشابه دارند. چیزهایی هست که باب خوانشی بر اساس اشتراکات این سروده ها می گشاید.
شعرها غالبا ً از منظر استعاری پیچیده هستند، هم استعاره های بسیط و هم استعاره های تلفیقی. اولی به این معناست که وجه استعاری که مستعارمنه (نرگس در استعاره از چشم) و مستعارله (چشم، وقتی که نرگس از آن استعاره می شود) را به هم پیوند می زند در متن گسترش می یابد و از وجوه مختلف و جنبه های گوناگون توصیف می شود، مثلا ً در این قطعه:
... جزر و مد چشم هایم
غلت می زنم تا خلیجی که در موهایم ادامه دارد
کوسه ها را تزئین کند - ص ١
می بینیم که استعاره ای اندام راوی و دریا را بسط داده و در کنار هم می آورد. موی زن خلیجی را در بر دارد، چشمانش جز و مد می کنند و نظایر آن.
استعاره تلفیقی نیز چندین استعاره را در کنار هم مجموع می کند، مثلا ً :
دریا تأخیر نداشت و موج می زد قرعه به نامت
از زنگ ساعتت گوش دنیا کر شد و تقویم، بیدار - ص ٢٤
این گرایش به ترکیب کردن و بسط دادن استعاره ها از جمله درون مایه های است که در هر شعر متن را پیش می برد. در واقع می توان گفت این مجموعه شعر در گرایش مکرری که به استعاره پردازی دارد منحصر به فرد می شود.
در کنار این مسئله، تقریبا ً در بیشتر شعرها گرایشی به روایات باستانی به چشم می خورد. قصص قرآنی و عهد قدیم یا در پاره ای موارد، مانند شعر نخست مجموعه، متونی از ایران باستان. برای مثال:
گوش می خوابانم تا یشت ها سرود روزی را بخوانند
که بارانی کیهانی را رقم می زنند - ص ١
یک تخته کم آوردی
شاید دنده ی چپی باشد که نخواستی من باشم - ص ١٧
"طا، سین، میم"
به طول کشیده ... – ص ٢١
دریا را که شکافتی، موسی!
با موج معجزه ات مرا از این گودال ببر! - ص ٢٨
می بینیم که اشاراتی به سروده های مقدس زرتشتیان، اشاره به آفریده شدن حوا از دنده ی آدم که طنزی درخور نظر نیز دارد، سوره قصص و ... نیز آمده اند. جدای از این، در برخی شعرها، میلی وجود دارد به بازخوانی هر آنچه باستانی می نماید، مانند شعر مونالیزا (٢):
از همان لبخند شروع شد، اشتباه
از قلم موهای خم شده روی بوم
از همان اشتباه، حلقه ی موهایم را کشیدی صاف ...
باید از خود بپرسیم سوبژکتیویته یا ذهنیت متن به چه دلیل به کلان ترین روایات کهن گرایش دارد. لبخنده ی معروف و ازلی – ابدی مونالیزا که بارها به عنوان نماد هنر و جاودانگی - و زنانگی - به کار رفته است. ابهامات و اشاراتی در زبان قرآن، قصه آفرینش نخستین انسان و ... ؟
از سوی دیگر، در میان عناصر مدرن، شهری، فن – بنیاد (تکنولوژیک) و حاکی از امروزگی ، متن از "دوربین مدار بسته"، "جعبه سیاه"، "برج مراقبت"، "دوربین"، "فلاش"، "ثانیه شمار" و امثال آن را می آورد. این همه در یک امر مشترک اند، "نظاره و ثبت."
حال وضعیت کلی شعر را بازبینی می کنیم:
الف. تکثر و بسط استعاره
ب. بازخوانی کهن الگوها یا انگاره های باستان
ج. اشتغال ذهنی به عناصر ثبت کننده و نظارت کننده مدرن
سیر دلالی شعرها، یعنی مجموعه ی آن دال هایی که مدلول هایی را در خلال متن پیش می نهند، حاکی از آن است که راوی یا صدای بیشتر این شعرها، که لحنشان اول شخص است و چرخش لحنی چندانی ندارد، یک زن است. چه هنگامی که راوی نظاره گر جامعه است، چه هنگامی که معشوقی را خطاب می کند و چه هنگامی که حدیث نفس خود را واگویه می کند:
و چین در چین دامنم از خزر می گذرد – ص ٢
چه قدر از مادری دور افتاده ام – ص ١٨
تا از دامنم نینوا را برداری
برنگشتی – ص ٢٤
پس می توان گفت، در متن شعرها، ذهنیتی زنانه به کلام روی آورده است. زنی که از میان تمامی عناصر مدرن پیرامون خود آنهایی را در ذهن می آورد که می توانند نقش نظارت، ثبت و مراقبه را عهده دار شوند. زنی که در قلبش "تمدنی باستانی" بر جای مانده است و از زمان نقش خوردن چهره ی مونالیزا، و آفریده شدن حوا تا به امروز روایتی کلان را دگر باره و دگر باره از سر می گذراند. زنی که هر بار از خود سخن می گوید، با چنین تصاویر استعاری ای مواجه می شویم:
شوریدگی ماهیگیرانی در تور موهایش می افتاد – ص ٢٨
بوفالوهایی که درخونم می دویدند، رگ هایم را شکار می کنند – ص ٣٧
رودخانه ای که بر من می گذشت، تصادفی نبود – ص ٣٩
تا حتی جاذبه ام را کشف کنی / سیبی نیست که بر سرت بخورد – ص ٤٨
ثانیه شمار قلبم / زمین را سی صد و شصت و پنج بار می چرخاند – ص ٥١
زن – راوی در این شعرها هم با طبیعت یکی می شود (در قالب همان استعاره های بسیط و تلفیقی)، هم نشان از آسیمگی و سرسام دارد. غوغای بوفالو ها، کوسه هایی که در موهای زن آرام می گیرند، زن که میخی ست فرو شده در دیوار اما دیوار او را نمی بلعد، زن که مثل زمین (این کهن الگوی زنانگی) از نیروی جاذبه برخوردار است، زن که رودی به سویش یورش می آورد و از او می گذرد، زن که در قلبش تمدنی باستانی جای دارد و تصاویری از این دست.
اگر ظاهر تصاویر و استعاره های یادشده برای ما بسنده نباشند و در طلب چیزی ژرف تر باشیم، می توانیم از سطوح پنج گانه ای کمک بگیریم که رومن اینگاردن ِ پدیدارشناس ٭ برای اثر ادبی قائل می شود.
سطح نخست: آوایی
سطح دوم: معنایی
سطح سوم: نحوی
سطح چهارم: جهان متن، که تداعی گر اشیاء، شخصیت ها و ... است.
سطح پنجم: متافیزیک که تداعی گر تراژدی، هراس و ... است.
در حین خواندن متن، از سطح نخست به دیگر سطح ها ارجاع داده می شویم و در برخی از آثار ادبی، از طریق جهان متن خواننده به آن تصور، برداشت، دریافت یا اصل کلی ای رهنمون می شود که متافیزیک اثر را تشکیل می دهد.
با این پیش زمینه به بحث خود بازگردیم، در جهان متن (سطح چهارم) با چه چیزی مواجه می شویم؟ مراقبه و نظارت شبه پلیسی مدرن، ملال روزمرگی (٤٩، ٥٣ ، ٧١)، زنی که با استعاره های بسط یافته و تو در تو می خواهد از فضای زندگی مدرن روی بر تابد ولی در روایت های کلان باستانی نه آرامش، که با سیالیت، تعریف ناپذیری، سرسام، آسیمگی و وحشت رو به رو می شود. و این همان مسئله ای ست که در بسیاری از این شعرها – شعرهای نسبتا ً خوب مجموعه که شدیدا ً هم استعاره بنیاد هستند - ما را به سطح پنجمی فرو می کشاند که متافیزیک متن را عرضه می کند. و در این متافیزیک چیزی نمی بینیم جز نوسانی میان اندوهِ مدرن و هراس ِ باستانی. در واقع، زن – راوی این شعرها چه هنگامی که تغزل می کند، با کودک خود سخن می گوید یا حال خود را واگویه می کند می خواهد از هراس "نگریسته شدن" و ملال پیرامونش بگریزد، از همین رو به فضایی مخیل و استعاری روی می آورد و سعی می کند با طبیعت یگانه شود، ولی در آن فضا هم موقعیت اش تثبیت نیافته، در سیلان و هراس غوطه ور می شود.
... و این است شعر زنان معاصرمان، این است زن: استعاره ی وحشت!
پی نوشت:
٭ ولک، رنه . نظریه ی ادبیات (ت. پرویز مهاجر، ضیا موحد)، انتشارات علمی و فرهنگی – ص ١٦٨ -١٦٧