نام کتاب: بانوی پنجره های بی
تاب
شاعر: پوران کاوه
ناشر: بتکار نو
نوبت چاپ اول: ١٣٨٥
شمارگان: ١٠٠٠ جلد
□
آنچه مرا در این مجموعه جذب نمی كند بیان
عاطفی پرشدت و القای هیجان زائدالوصفی است كه در بیشتر شعر ها به چشم می خورد .
شما خنثایی شعر ها را در حوزه های فرم ، هم اضافه كنید . در ضمن ، تلاشی در متن ها
برای رسیدن به مختصاتی مختصر صورت نگرفته است .جور دیگر بگویم ، تصرف ذهنی شاعر در
مفهوم انسان و طبیعت ، در موقعیت فشرده ای به بیان در نمی آید تا به ایجاز رسیده باشد . در عین اینكه اگر متنی
در حال وكاری دیگر پیش رو می داشتم ، چه بسا درباره ی نبود اطناب بر آن خرده می
گرفتم . در هر حال در باره ی هر شعری ، به سان یك گونه ی ادبی ، در آب و هوای همان
شعر می توان حرف زد . شاید، از منظر یك نقد عملی ، احساسی شدن شعر ها را در كاربرد
فزاینده ی لحن اول شخص و نیز فعل ها ، بتوان ردیابی كرد و به نور روز درآورد . در
عین اینكه می توان ، هم ، دریچه ای دیگر از این اتاق به منظره ی شعر ها باز كرد:
ادبیات به عنوان آینه ای كه دگرگونی های اجتماعی را باز می تاباند و در عین این
انعكاس به آن ها فرم می دهد ، یك فراورده ی
مادی و معنایی است . فراورده ای كه اگر در یك سوپر ماركت عرضه شود، شركای آن مغازه
سیاست ، اقتصاد و فرهنگ خواهند بود. شركایی كه عمده فراورده های خود را از تراست
ها و كارتل های جامعه خریداری می كنند و به واحد اقتصاد خرد، خانوار می فروشند. بنابراین
نوسانات واقعی بازار حتما در، ماندگی این جنس تاثیر می گذارند. نوساناتی مثل: گرانی
كاغذ، خرید وزارت فخیمه ی فرهنگ و ارشاد از انتشاراتی های نورچشمی، بالا رفتن بهای
دستمزد و خدمات واحدهای تولید كتاب از قبیل لیتوگرافی، چاپخانه، صحافی و .... . تغییرات
منفی و فاحش مولفه های كلان اقتصادی ، همچون كاهش سطح اشتغال، تورم، عدم تثبیت قیمت
ها، دلالی ها و مشاغل كاذب، كاهش اعتبارات ارزی بین المللی، سقوط ارزش واحد پول و
چه و چه. خوشبختانه می توانی این لیست را مثل تعداد لباس زیر های جنیفرلوپز الی غیرالنهایه
ادامه دهی. سرانجام اینكه این وضعیت، بسیار همخوان وضعیتی است كه شاهد شورش رمانتیك
ها در برابر خردورزی سفت و سخت و نفع طلبی سده ی نوزدهم است. روزگاری كه قیاس
سازمند هردر و گوته واكنش هایی، با دلایل پنهان جامعه شناختی، در برابر كمرنگ شدن نقش معنوی هنر
بود. همه ی این دلایل دست به دست هم می دهند و پا در یك كفش می كنند و نوك نیزه را
به سمت من می گیرند. یعنی با مسامحه ی بسیار و یك كاسه كردن بسیاری از مولفه ها در
شرایط جامعه ، می خواهم نتیجه بگیرم وقتی امیدواری یك هنرمند به بهبود وضعیت زندگی،
به حداقل كاهش می یابد، به دنیای شخصی خود پناه می برد. سپانلو اولین مجموعه ی
عاشقانه ی خود را پس از شروع دهه ی هشتاد منتشر كرد. پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه
را هم شمس لنگرودی در دهه ی هشتاد منتشر كرده است. اینجا نكته ای هست، آیا می توان
برای جهت گیری های مكتبی و جریانی هنر قانون وضع كرد ؟ بعید می دانم. به هر حال این
در خود جمع شدن شاعر در برابر بازنمایی های اجتماعی می تواند دریچه ای به منظره ی یك
دره باشد. بنابراین، خانم پوران كاوه، من معذرت می خواهم. حرف هایم را درباره ی
غلظت عاطفی شعرهایتان پس می گیرم. واقعیت آن است كه شما، به نوعی، برحقید در آنچه می
گویید و چگونگی آنچه می گویید. هر كسی كه در این بازارمرگی شعر، شعر بسراید شایسته
ی تحسین ولایق خسته نباشید است.
بی خیال /ابرها راكنار بزن /شناسنامه ات را
خط خطی كن / برگرد / به آبی های دوستت دارم / هر كجا كه نبودی / همیشه سایه ات بود
/ حال كه ماه دیگران شده ای / لااقل برایم ستاره ای بفرست /
(پشت
جلد )
"بانوی پنجره های بی تاب " را
انتشارات " ابتكار نو" به شمارگان ١٠٠٠ جلد در سال ١٣٨٥ در آورده است
. در این دفترآسان گیری دررفتار بازبان،
از زبان رسانه ای می سازد كه تنها می تواند از دور به جهان بیرون از متن نگاه كند
و گاهی در نم نم بارانی ملایم دستی به سروصورت ابژه های آنجا، آن بیرون، بكشد:
دیوار روبرو / همان دیواری است كه مرا از تو
/ تو را از سراسر دنیا جدا می كند /آسمان را دوست دارم / كه تنها دوست مشترك ماست
/ اگر ماه حسودی كه بر سینه اش نشسته بگذارد
البته گاهگاهی هم این سهل انگاری به سادگی صممیمانه
و دور از دستی بدل می شود. این اتفاق در موقعیت هایی رخ می دهد كه شاعر ناگفته ای
را پشت شعر رها می كند و در صدد ابراز تمامی مكنونات و توضیحات خود بر نمی آید . درحقیقت
هم ، شعر همواره تلاش نافرجام انسانی است كه در ساحل نشسته و می خواهد آن امر
ارائه نشدنی را كه در انتهای افق حس می كند بگوید . ابهام ، یار غار و رفیق راه
شعر است . چه كسی بود كه می گفت شاعران فقط آنچه را دیگران حس می كنند و نمی
توانند بگویند می گویند . مطمئننا این فرایند با وضوح و روشنی بیش از اندازه سر
سازگاری نخواهد داشت .چون آنچه تو را وادار می كند بگویی خیلی واضح نیست كه چیست .
در بسیاری از شعرهای مجموعه احساس می كنی
متن ،بعضی گزاره ها را هی تكرار می كند . انگار می ترسد آنچه را می خواهد بگوید تو
نفهمی . گرچه این ها از آن سادگی غریبانه ی پاره ای كار ها نمی كاهد.
هر روز
صدای پای قطاری را می شنوم
كه تورا با خود می آورد
و مرا از خود دور می كند
آنقدر كه خانه ی قدیمی ام را گم می كنم
تا شب
پابرهنه به دنبالت می دوم
پابرهنه با نور شمعی كه برای پیدا كردنت كافی
است
اما افسوس همه جا از صدای پای تو خالی است
جای پای تو (١٧٩)
نگاهش
مثل
چراغ قرمز چهاراه ها
پیشاپیش تعیین می كند
حق و حقوق هر كس را.