من خواب نمی بینم
من
خواب نمی بینم ، وقتی که تو مرعوبی
وقتی عوض طغیان ، بی حوصله مغلوبی
دلشوره
ی این اعداد ، پس لرزه ی ویرانی ست
ای شانه ی آویزان ، اسطوره ی تو جانی ست
تقویم
دهن کج کرد ، اما تو نفهمیدی
ازعقربه ی ساعت ، هر ثانیه ترسیدی
بالا
که نیاوردم ، جز تیر و خیابان را
اما دهنم می سوخت ، بی شائبه باران را
تو
منگ! نمی دیدی ، با ذهن كج و بیمار
اعدام الفبا را ، در سینه ی هر دیوار
من
خواب نمی بینم ، من خواب تو را دیدم
وقتی که تو می مردی ، با قهقهه خندیدم