
نام کتاب: یخ همچون شعر
شاعر: داوود مرندی
ناشر: مؤسسه ی انتشاراتی آهنگ دیگر
نوبت چاپ اول: ۱٣٨٢
شمارگان: ۱٢٠٠ جلد
کتاب "داوود مرندی" متشکل از ٤٤ قطعه شعر کوتاه ، مؤخره ای خیالی تحت عنوان "بیانیه ی ٢٧ ژانویه" و همچنین مقدمه ای به قلم شمس لنگرودی. در ابتدای مجموعه شمس لنگرودی این گونه نوشته است:
به نظر می رسد ناتوانی انسان در مقابله با معضلات، جدی تر از آن است که بشود با احساسات ِ انسان دوستانه سر و سامانش داد. آرمان ها سر ِ جای ِ خود باقی است اما ماشین های تحققش انگار فرسوده است. هیچ چیز سر ِ جای خود نیست. ایدئولوژی ها برای این بوجود آمده اند که هر چیز را سرجای خود بنشانند، اما به نظر می رسد خسته اند. و ظاهرا ً هر کس باید خود ایدئولوژی خودش را داشته باشد. هر کس به دنبال عدالت معهود خویش است. و بدین ترتیب، آن بهشت موعود که بدان می رسی، بی گمان عرصه ی بی کرانی خالی است یا بهشتی که دست هیچکس به دست کسی نمی رسد. چنین است وضعیتی که در آن به سر می بریم. وضعی که یا به عبث به نومیدی باید تن داد، یا بدان خندید. خنده سلاح مقاومت است و خنده از سر شادی، حیرت، طنز، جامه ی زره ِ آدمی است.
و جامه ی زره شعر می شود. شعر گذشته شکننده تر از آن بود که از پس این غول های در راه برآید. به نظر می رسد که همه چیز را باید از نو شروع کرد. گویا برای شعر باید تعریفی – تعبیری – دوباره به دست داد. هنر، ادامه ی زندگی است. و معنی زندگی دارد عوض می شود. معنی شعر دارد عوض می شود. چیزی مترادف با سرما، ترس و یا هرچیزی که تصورش را نمی شود کرد. این تغییر در شعر جوان ها دارد آشکار می شود. و داوود مرندی یکی از این شاعران است که خنده دار بودن کارها را نشان می دهد؛ اگرچه این هنوز نخستین مجموعه ی شعری است که از او منتشر می شود و طبیعتا ً باید صبر کرد تا ببینیم در آینده چه خواهد کرد. چون به قول احمد شاملو: «بودن، دیگر است و، شدن دیگر.»
صرف نظر از پاره ای انگاره های ِ بحث انگیز که شمس لنگرودی در این مقدمه ابراز می دارد ١ و پرداختن به آنها مجالی دور و دیگر می طلبد، می توان بر نکته ی محوریّت ِ طنز در این مجموعه ی شعر تأکید ِ دوچندان کرد. شاعر ِ این اثر در قبال ِ مسائلی همچون "عشق"، "سبعیت های تاریخی"، "انگاره های فلسفی"، "فجایع جنگ"، "محتومیت مرگ" و... رویکردی مطایبه آمیز دارد.
محتملا ً نخستین پرسشی که به ذهن خواننده ی شعرآشنا متبادر می شود این است که در سروده ی های این مجموعه کدامین دستمایه ها و شگردها برای تجسم بخشیدن به طنز به کار رفته اند یا، به عبارتی دیگر، می توان پرسش پیشین را این گونه مطرح نمود: مؤلف اثر چگونه توانسته است گفتمانی دلالت گر ِ طنز را در این مجموعه بنا نهد؟
چه در مواردی که شعرها وقایع و بحران های مشخصا ً سیاسی ِ اخیر جهان را تصویر می کنند، و چه در مواردی که مسائلی علی الظاهر کلی و فراتاریخی (transhistorical) در مرکز ِ توجه اشعار هستند مشخصه ها و شگردهای ویژه ای با یکدگر تلفیق یافته و عناصر ِ لازمه برای شکل گیری نشانه های یک گفتمان را صورت می دهند و مجموع می کنند. می توان شگردها و مشخصه های مورد اشاره را این گونه بازشمرد: دلالات صریحی (denotations) که در کنار برخی از صنایع بدیعی ِ متداولی همچون، تمثیل (allegory)، "انسان انگاری" (personification) ، "ظعنه" یا "تعریض" (irony) ٢ ، "اثبات با نفی" (litotes) ٣ و "اغراق" (hyperbole) ٤ و در هیئت و فضایی فراواقعگرایانه (surrealistic) تجلی می یابند ٥. دو نمونه از کتاب می آوریم:
یک بعد از ظهر زیبای بهاری
درکوچه های جنین قدم می زدم
یک موشک خاکستری
بی مقدمه به نوک دماغم خورد
و منفجر شدم
یک لحظه بعد
آقای هیومن رایتز
با چتر نجات پایین آمد
کت و شلوار آوازخوان تاس را
به تن داشت
و از نیویورک تا جنین
یک نفس پریده بود
با دیدنم فریاد زد
آقای عدالت هم
یک ساعت قبل از شما
در یک عملیات انتحاری
کشته شد
بعد کنار جنازه نشست
و مؤدبانه
ساعت ها گریه کرد. (ص ۱٢)
هر کجا پا می گذارم
شما را می بینم
کوچک
ترسیده
بی دفاع
و نمی توانم بفهمم
که شما
یک ژنرالید
یا یک موش
بی اختیار می خواهم
دستم را دراز کنم
و تن لرزانتان را
در جیب گرمم
جا دهم. (ص ۱٣)
همان طور که از فهرست صنایع مربوط به بدیع و بیان نمودار شده است، در این رویکرد طنزآمیز نوعی دوگانه گویی (double-voiced-ness) یا دوپارگی در زبان به چشم می خورد. یعنی گفتن چیزی، و در عین حال، مراد کردن چیزی مغایر با عینیت ِ همان گفتار. به بیان روشن تر، دال ها با مدلول های ِ شان رابطه ای سازمند و توجیه شده ندارند؛ درعوض، دال ها به مددِِ برهم زدن رابطه ی نشانه شناسیک ِ خود با مدلول ها، رابطه ای که به طبع تحت سلطه ی هنجارسازی ِ اجتماع قرار دارد، نشانه های زبانی را از ظرفیتِ از پیش مفروض و کارکردهای مورد ِ تأکیدِ جامعه تهی می کنند. شاید بتوان این گونه ابراز داشت که ما با گفتمانی خودنقیض (self-contradictory) مواجه می شویم و در نتیجه، می توان رأی بر این داد که تلفیق عناصر پیش گفته نوعی شیزوفرنیا (Schizophrenia) یا دوگانگی رفتاری را در سیر ِ دلالی متن نشان می دهد؛ می توان با استعانت به تبیین خاص ِ دلوز و گتاری از شیزوفرنیا، سه مؤلفه ی بخصوص را عنوان نمود:
" [اولا ً] فرد ِ اسکیزوفرنیایی جهانی را که در آن زندگی می کند، مجموعه ای از نشانه ها می بیند. برای او نه اشخاص وجود دارند و نه اشیاء، هر چه هست معناست، معنایی بی پایان که در همه جا گسترده است...
[در ثانی] دیگر گرایش اصلی شیزوفرنیایی گرایش به فروپاشی خود است. برخی اوقات شاید این گرایش شکل "شخصیت دوپاره" به مفهوم قدیمی و معمول آن را به خود بگیرد؛ برخی اوقات شاید به شکل همذات پنداری با مثبلا ً ژاندارک یا مغول ِ بزرگ تظاهر بیابد...
[ثالثا ً ] شیزوفرنیایی کنار آمدن با معناهای اجتماعی را آنگونه که اجتماع می پذیرد نمی خواهد، زیرا او رعایت مرزهای بین آنها را نمی پذیرد. از یک دیدگاه عادی، این گرایش نوعی ناهنجاری در شکل دادن به مقوله ها و نوعی آشفتگی فکری ناشی از تداعی تلقی می شود. اما از دید دلوز و گتاری این حالت معرف یک منطق دیگر، یک منطق باز است، یعنی منطق "یا ... یا ... یا" در برابر منطق مانعة الجمع "یا / یا"... " ٦
در نمونه ی نخست متن با تأسی توأم به تمثیل و انسان انگاری از "آقای هیومن رایتز" و "آقای عدالت" صحبت می کند و از طریق "اثبات با نفی" برخورد موشکی با خود در جنین را واقعه ای خرد تر از آنچه که هست می نمایاند و با استفاده از صنعت تعریض و نشان دادن اینکه حقوق بشر "مؤدبانه" کنار جسد سوژه ی سخنور "ساعت ها گریه می کند" آن را مورد ِ استهزاء و نقد قرار می دهد و نیز در هیبت فضایی سورئال خاطرات خود در جنین و اصابت موشک و مرگ ِ خویش را بازگو می کند.
در نمونه ی دوم هم با اتکاء به صنعت ِ اغراق، نماینده و نمایاننده ی نهاد قدرت و سلطه را – ژنرال را – درهمه جا حاضر و ناظر می بیند و به کمک صنعت ِ تعریض وی را با موشی سرمازده و ناتوان یکسان می پندارد بی آنکه بخواهد در باره ی هویت آن موش/ژنرال نتیجه ای قطعی را ابراز کند.
این موارد (و نمونه های مشابهی که در بسیاری از اشعار طنزآمیز به چشم می خورد) تا اندازه ای منعطف به همان نگاه شیزوفرنیایی است در یک متن. نه تمایزی مانعة الجمع وجود دارد، نه تبدل ِ مداوم ِ ابژه ها به صورت انسان (انسان انگاری) اجازه ی مرزبندی و زمینه سازی بر مبنای سوژه/ابژه را به گفتمان ِ متن می دهد، و نه صدای فراگیر یا سوژه ی سخنور ِ (مفهومی که پساساختگرایان از میخائیل باختین وام گرفتند) متن به سبب ِ قرار گرفتن در فضایی سورئال و همذات پنداری ِ با هر آنچه "دیگری" (other) قلمداد می شود و از حالت ِ سوژه ای یکپارچه و انسجام یافته خارج می شود؛ همچنین با استفاده ی مکرر از "اغراق" و "تعریض" و "اثبات با نفی" امکان ِ پذیرفتن گفتگوی مسلط اجتماع را برای خود فراهم می آورد (به تعبیر ژولیا کرسیتوا همواره کشمکش و تعارضی هست، از یک سو، میان ِ مدلول های ثابت و مسلط ِ اجتماع و گریزندگی معنای ِ آزاد که این مدلول ها سعی دارند از تکثر آن ممانعت کنند، از سوی دیگر.) افزون بر این، سوژه ی متن، به مثابه ی انسانی نشانه – محور (شیزوفرنیایی) که تمامی ِ جهان را تجلی گاه نشانه ها می بیند، مدلول های "سلطه" (tyranny) و "اقتدار ِ" (authority) رمزگذاری شده را در سرتاسر جهان ِ خود نظاره می کند (به هر کجا که پای می گذارم شما را می بینم – شعر ِ دوم.)
افزون بر این، سوژه ی متن در برخی موارد به تسلط متن ِ گفتمان اجتماع و در حاشیه ماندن خود و در واقع حذف شدگی ِ خود مطلع است و همین را به مثابه ی ابزاری برای گریز از گفتمان ِ اجتماعی فائقه به کار می گیرد:
و سرانجام
روزی که مرده باشم
و شعرهایم
نخوانده مانده باشند
انتقامم را
از شما گرفته ام
و آسمان خراش ها
و ارتش هایتان (ص ١٧ )
و درنمونه ای دیگر:
و عاقبت
روزی خواهد رسید
که آدم های جهان
اتحادی بزرگ
تشکیل دهند
به سوی اتاق ِ من
بادبان بکشند
و به صغیر و کبیر رحم نکنند. (ص ٣۱ )
انجام سخن این که در این مجموعه ی شعر، دو مقوله ی تاریخ و ایدئولوژی (منظور ازایدئولوژی خود آن قدرت ترغیب گری است که در نشانه های یک گفتمان شکل می گیرد) با سلاح ِ طنز در گفتمان ِ مؤلف پنجه در پنجه نهاده اند و پاره ای از اینِ سروده ها مبدل به عرصه ای پرکشاکش برای "حاشیه" و "متن" شده است. همان طور که در بیانیه ی خیالی در انتهای این اثر عنوان شده است:
"این اخطار رسمی را در صورت جامعه پرت می کنیم. هر جور که از نابرابری هایش، از حرکت های غلط روحش، دفاع کند، ما هدف خود را گم نمی کنیم."
و نمونه هایی دیگر از همین مجموعه:
١ .
با پارمیندس
در ماشین نشستیم
و هم چنان راندیم
و گفتگو کردیم
و نمی دانم چرا
هرگز به مقصد نرسیدیم (ص ۱٥)
٢.
رهبران
برنامه ی دوهزار و پانصد ساله ی دوم
و مسئله ی مهم منابع
میلیون ها لیتر
خون پاک آریایی
مفلوک و نجیب
قابل استفاده
در سرودهای میهنی
و جنگ ها
و قبرستان ها (ص ٢٤)
٣.
حالا همه چیز
رو به راه است
هیتلر
خودکشی کرده
استالین
در کتابخانه ها مانده
و کابل
درست مثل روز اول خلقت
حالا همه چیز رو به راه است
فقط باید نشست
و در این آرامش
یک قوطی کوکاکولا نوشید
کوکایی یخ
همچون شعر (ص ٢٦)
٤.
این روزها
هنوز گاهی
به یاد زمین می افتم
بعد برای دیدن او می روم
و هر بار می بینم
همچنان در اغماست
پس به اجبار
گل ها را کنار تختش
می گذارم
مقداری گریه می کنم
و به خانه
باز می گردم (ص ٣٤)
پی نوشت ها:
١ . مهمتر از همه و مجادله آمیز ترین آنها نیز، همین "خسته" قلمداد کردن ایدئولوژی ها است. تری ایگلتون در این خصوص بحث متأملانه و نافذی دارد بدین شرح:
" هگل در جایی می گوید که همه ی رویداد های تاریخی گویی دوباره روی می دهند. (و فراموش می کند بیفزاید: بار نخست به صورت ِ تراژدی و بار دوم به صورت ِ نمایش ِ خنده آور.) سرکوب ِ جاری مفهوم ایدئولوژی به یک اعتبار بازیابی (recycling) همان به اصطلاح عصر "پایان ایدئولوژی" است که در پی جنگ جهانی دوم ظهور کرد؛ اما در حالی که آن جنبش دست کم تا حدودی به عنوان ِ پاسخی تلخ و فراموش نشدنی به جنایات ِ فاشیسم و استالینیسم قابل توجیه بود، به هیچ رو در بنیاد نفرت ِ متداول ِ کنونی از نقد ایدئولوژیک چنین منطق سیاسی ای قرار ندارد. وانگهی مکتب "پایان ِ ایدئولوژی" آشکارا مخلوق راست ِ سیاسی بود، حال آنکه رضایت ِ خاطر "مابعد – ایدئولوژیک" (post-ideological) ما اغلب با ورق های رادیکال بازی می کنند. اگر نظریه پردازان "پایان ِ ایدولوژی" به کل ایدئولوژی به چشم چیزی ذاتا ً جزمی و انعطاف ناپذیر می نگریستند، تفکر ِ پست مدرنیستی کل ایدئولوژی را به دیده ی امری فرجام شناسانه (teleological)، "توتالیتر" و متافیزیکی می نگرد. مفهوم ایدئولوژی که به این طریق آشکارا به ریشخند گرفته می شود مطیعانه خود را از حیز انتفاع ساقط می کند." (در آمدی بر ایدئولوژی، تری ایگلتون، ترجمه ی اکبرمعصوم بیگی، نشر آگه)
٢ . آیرونی شیوه ای است که نویسنده با توسل به آن معنایی خلاف ِ معنای ظاهر نوشته اش را اراده کند. در این باره نویسنده گاهی اشاره می کند که معنای مورد نظر او با معنای ظاهری تفاوت دارد و گاه میان ِ شکل ِ ظاهر ِ موقعیت و واقعیتی که علت ایجاد آن بوده تفاوت قایل می شود. در هر حال نویسنده انتظار دارد تا خواننده معنای پنهان در ورای ظاهر ِ نوشته اش را درک نماید. (واژگان توصیفی ادبیات "انگلیسی – فارسی"، عربعلی رضایی، فرهنگ معاصر)
٣ . "اثبات با نفی" یا "تخفیف"، کوتاهی در بیان حقیقت و شکلی از دست ِ کم گیری طنزآمیز است که در آن اندیشه ای با نفی متضاد آن بیان می شود. ... اثبات با نفی اثباتی است که از طریق متضاد آن ارائه می شود. (همان مأخذ)
٤ . معمولا ً از گذر اغراق معانی بزرگ را خُرد جلوه می دهند و معنای ِ خرد را بزرگ می نمایانند و این همان اغراقی است که در انگلیسی با واژه ی hyperbole تعریف می شود. (همان مأخذ)
٥ . ذکر این نکته روشنگر است که بیانیه ی انتهای مجموعه امضائی دارد تحت عنوان ِ "داوود مرندی و جمعی از شعرای سورئالیست ِ فرانسه".
٦ . ابرساختگرایی، ریچارد هارلند، ترجمه ی فرزان سجودی (نشر حوزه ی هنری، ص ٢٥٣ تا ٥٢٥ )