نام کتاب: از بودای نگاه تو و زرتشت سوختن
شاعر: علی ابدالی – تبریز
ناشر: انتشارات ستوده
نوبت چاپ اول: ١٣٨٠
این مجموعه شامل دو دفتر شعر است: در دفتراول که "زخمی به رنگ وسوسه ی سیب" نام دارد، غزل هایی نسبتا ً نو از شاعر می خوانیم :
غریبه
غریبه آمدنش ابتدای فروردین بود
و مثل سفره خوش رنگ هفت سین بود
مرا به خلوت دلباز آسمان دعوت کرد
اگر چه مثل خود من، غریبه اهل زمین بود
و عشق سنگی فرهاد اگر چه قصه تلخی ست
ولی به باور من شور عاشقی شیرین بود
مرا به وسعت حیران و شاد آینه ها برد
اگر چه سنگ صبورم عروسکی غمگین بود
و آن غریبه مؤمن به شکل ساده تقطیع
میان باور من، میم و قاف و دال و سین بود
خلاصه زندگیم را چقدر ساده به هم زد
غریبه ای که به تعبیر عشق خوبترین بود
در دفتر دوم که نام مجموعه بر آن است، شاعر سعی می کند از هنجارهای زبان عبور کند؛ شاید نحو شکنی و تغییر کارکرد فعل ها بتواند نوعی ساختارشکنی در روساخت زبان باشد. شاعر از تغییر لحن و ایجاد زیر و بم موسیقی و گاهی چند صدایی در شعر استفاده می کند گرایش او بیشتر به سمت استفاده از عبارات مجازی می باشد و ما در اغلب اشعار با مجاز جز به کل مواجه هستیم:
یک آسانسور
بین زمین و این
" سقف بی ستون"
نصب و
پله
پله
پشت بام را زمین گیر
نمی شوم
که تیشه دست بیل دهید
که کاخ سفید را
به مونیکا عاشق شود
معماری پست مدرن تو را
پله
پله
شعر نشدم
که قصر شیرین
مرا آوار شود خانم !
فرهاد نیستم
که کاخ سفید تنت
مرا زلزله شود
□
سی درخت را
مهریه ی دخترت آذر کرده ای که چه!
همین آتش که نمی بینی –
که حاضر نیست به یکی عین تو
لحظه ای نگاه شود –
همه را طلاق گفت و
مثل سایه دنبال من افتاده
مگر جهیزیه ی دخترت چند یخچال نیست
که آن هم پیشکش بهمن
شاخه ی من که از برگ افتاد
با باد خوشبخت تر می شود
تا چند بغل برف تو
در اغلب اشعار میان راوی و واقعیت همچنان فاصله وجود دارد فاصله ای از جنس ذهن، اسطوره. شاعر به سمت پیوند طبیعت با مکانیزه حرکت می کند و در پیوند از زبان طنز، خوب استفاده می کند:
خودم را روی خاک گریه می کنم
تا
ابر نگاهت را
با نقاشی زمین گیر کنم
خدای کدام پیامبر است
که رنگین کمانش
در جعبه ی مداد رنگی مانی هم پیدا نمی شود
بر من که می بارد
خاکسترم را باد می برد و
آنگاه کنار این آتشکده ی خاموش
زرتشت
فندکش را روشن می شود ...
مانی
کنار چند تکه ابر
سیگار می کشد