۱ .
با
بابا
باز
بازار
را
راه
رفتیم
و خیابان لکنت داشت
مغازه ها ، هنوز از شب پر بودند
و قیمت کلیویی ستاره ها را
کسی گران نکرده بود
باز
بازار
را
راه
رفتیم
و بابا دیگر با ما نیست
من ستاره ام را دست عابری دیدم
که از شب می آمد
٢ .
دريا توي راديو بود
راديو روي موج…
كه با كمك مؤمنين
تايتانيك ساخته شد / رُز سانسور شد / و جَك گفت:
خداحافظ نوح!
اين جا از موجی به موج ديگر خليج فارس است و
من جليقه ی نجات دارم و
روي موج FM
به ساحل رسيده ام،
و عطر پيراهن ام بوی گلاب می دهد.
( به ساحل يعنی معجزه موج مي زند! )
سپس فرمودند:
پيامبری كه دَف در دستم و اين دفعه
جنوبی با رقص پاهايش
زير سر نقشه بود
كه قبل از عاشق شدنم
از لای موهايش / ستاره را برداشت
گل های روسری اش را به آب داد
و گفت: ” تار مويش نمی زند “
( حتما ً هم با موی دماغ ام اصلا ً مو نمی زند!
پس خودم را جا زدم / و دَف را به دفعه ، هر دفعه بالاتر
كه روی همه ی آب ها
گل روی اش افتاد و
همين كه لب نداده / به آب دادم و
راه افتادم / به چاهی كه نقش ماه را دارم
و دارم خواب می بينم
وَر همين جنوب دلمان
( به فرض اين كه تايتانيك غرق شده / و اين جا مصر باشد!)
از سر شب
سر راه عيسای بی پدر / بيدارم
و دارم را برمی دارم
كه در خواب هايم / به جای يازده تا
حداقل يك ستاره را
كه دختر خوشگلی ست / دار بزنم
( يا لااَقل، زير بغل!)
و عشق را
از دار و ندارش بردارم ببرم برقصانم
* * *
ببرم / و برده ام / رقصانده ام
براي ماهی های صبح خيلی زود رودخانه ی نيل
كه حاج آقا موسا را رد كردند
و دست مرا كه از نقشه برداشته ام
و هرچه داشته ام، نداشته ام
از دَف كه دفانده ام / و خوانده ام / نخوانده ام
و مانده ام
نقشه را كدام سمت خيابان بچرخانم
كه حرف هايم از آب دربيايد
بزرگ تر بشود
راه را بگيرد و برود
دل ات را بگيرد و بياورد
ـ توی اتاقی كه قرض كرده ام ـ
و به شب عرض كرده ام تشريف بياورند
( دقيقن در طبقه ی چندم كشتی نوح؟!)
البته به فرض اين خالی هميشه خالی باشد از ستاره وَ رُز
و زليخا با اين خوشگلی اش
در دنيا را گِل گرفته باشد.
حتما ً يادش باشد!
موهايش را هم ببافد / كه تا ستاره نيافتد.
توی خواب های من
دريا بوی گلاب می دهد.
٣ .
پرنده شکل تن اش
مثل تنهای ام
تنهاست.
و زخم تفنگ بادی را می خواند
وقتی که دیگر
انگشت من
از دست ام در رفته است.
وقتی که دیگر
انگشت من
از دست ام در رفته ات
پرنده می خواند
مانند باد / که هی داد می زند:
درخت!... درخت!...
و دست من
یا دسته ی تبرم
فرقی نمی کند.
من دوست دارم
پرنده را.