نامم سهیل پاشازاده است ، سی و چهار ساله و متولد بوشهر (هر چند ریشه ی فامیل سر از آذربایجان بیرون می زند.) تحصیلاتم هم در رشته ی مهندسی عمران و مقطع کارشناسی ارشد بوده است. شعر را چند گاهی به لطف نت و کلیک و امواج و سیم در آغوش گرفته ام. تا کنون نیز اشعار خود را جز در همین فضای مجازی و در وبلاگ خویش در جایی دیگرانتشار نداده ام.
وبلاگ شخصی :
http://narenjabi.blogfa.com
شعری از سهیل پاشازاده :
چشم بسته بودم
به دنباله ی آن رد ِ سندل سرخ
ـ دلم را نیز
چشم بسته بودم
به شمارشی که دست و پا می زد
به تق تق قایم تو
" یک ، سه ، پنچ ، هفت "
چشم بسته بودم
به عصری که انقلاب شد
یک ،سه ، پنچ ، هفت ( ۷ـ ۵ ـ۳ ـ۱ )
****
و من هنوز تو را
مثل
" تمام شد مشق شبم "
دوست دارم
مثل
ستاره های رنگی
که چفت می خورد
به سفیدی دفترم
{ و شب را نیز کشته بود }
مثل همان
" آفرین پسرم دقت کن "
مثل
" عباس می خورد و می گفت به به "
مثل همان
توپ ِ دو پوسته ی زخم خورده
که می غلطید در آبستن خود
به بوسه ی گلهای کوچک
مثل همان چرخی که
خلبانش بودم
و فرودگاهی که بزرگ می شد
به تکانه ی دست های تو
مثل همان
لی لی کردنت
پریدنت
به خطوطی که نظمش
به اونیفرم پدرم نیز نشسته بود
مثل ....
همان قایم باشکی که ..
چشم بستم
به آن عصری که ...
ناگاه
انقلاب شد
بزرگ شد
مدرن شد
****
و من هنوز تورا
پشت آن کودکی ام
کم دارم.