ناظم حکمت در سال 1902 در ترکیه به دنیا آمد او از سن 14 سالگی به سرودن شعر پرداخت. او در سن 19 سالگی در سفری که به شوروی داشت از نزدیک با نسل جدید هنرمندان انقلابی آشنا شد و جسارتی بیشتر را درایجاد تحول در شکل و محتوای شعر ترکیه یافت.
ناظم همواره از شاعرانی بود که فعالیت هنری اش را محدود نمی کرد. او با انتشار اشعار و مقاله های خود در میان جوانان محبوبیت ویژه ای داشت و همواره مورد تعقیب و آزار حکومت قرار می گرفت . وی چندین بار دستگیر شد و آخرین محکومیت اش 12 سال طول کشید و در طی آن سال ها اشعار او به چندین زبان ترجمه شد و از او چهره ای محبوب و جهانی ساخت. اعتراض به محکومیت او در سطح جهانی خشم چهره های سرشناسی چون برتراند راسل، ژان پل سارتر، پابلو پیکاسو، لوئی آراگون، و پابلو نرودا را برانگیخت. وی سرانجام در سال 1950 او از زندان بیرون آمد؛ اما آزار و اذیت وی همچنان ادامه یافت و بالاخره به کمک دوستانش با قایقی از دریای سیاه به بلغارستان گریخت . او پس از اقامتی کوتاه در بلغارستان به شوری رفت و 13 سال باقی مانده ازعمر خود را در غربت سپری کرد و سرانجام در ژوئن 1963 در اثر سکته قلبی جان سپرد.
شایان ذکر است که سازمان جهانی یونسکو در صدمین سال تولد او سال 2002 را به پاس هنر انسانی و والای او و تأثیر شگفت انگیز اش بر ادبیات جهان سال ِ "ناظم" نامید.
" کسی که می رود "
شعری از ناظم حکمت
با ترجمه ی حامد رحمتی
روی شیشه ها
شب بود و
برف
میان تاریكی
در نهایت درخشش ریل های موازی
جدایی را به خاطر می آوری
در سومین سالن ایستگاه
دختری كوچك
با پاهای عریان
و چادری سیاه
به خوابی عمیق می رود
من قدم می زنم...
شب و
برف روی پنجره ها بود
كه در سالن ترانه ای خواندند!
زیباترین ترانه ی برادرم كه رفت
زیباترین ترانه ...
زیبا ترین ...
زیبا...
برادران چشم های مرانگاه نكنید
گریه از درونم می جوشد.......
میان تاریكی در نهایت ریل های موازی
جدایی را به خاطر می آوری
در سومین سالن ایستگاه
دختری كوچك
با پاهای عریان
و چادری سیاه
به خوابی عمیق می رود
من پرسه می زنم
شب و
برف روی پنجره ها بود
كه در سالن ترانه ای خواندند.
GİDEN
Camların üstünde gece ve kar Bembeyaz
karanlıkt parlıyan
raylaruzaklaşılıp
Kavuşulmamayı hatırlattıyor.
İstasyonun
üçüncü mevki bekleme salonunda
siyah başörtülü
çıolak ayaklı bir çocuk yatıyor.
Ben dolaşıyorum…
Gece ve kar pencerelerde.
Bir şarkı söylüyorlar içerde.
Bu، giden kardeşimin en sevdiği şarkıydı.
En sevdiği şarkı…
En sevdiği…
En…..
Kardeşler ، bakmayın gözlerime
Ağlamak geliyor içimden…
Bembeyaz karanlıkta parlıyan raylar
Uzaklaşılıp kavuşulmamayı hatırlatıyor.
İstasyonun
üçüncü mevki bekleme salonunda
siyah başörtülü
çıplak ayaklı bir çocuk yatıyor..
Gece ve kar pencerelerde.
Bir şarkı söylüyorlar içerde!..
* در باره ی مترجم :
حامد رحمتی متولد سال 1362 زنجان است. فعالیت ادبی را از سال 1379 با شعر آغاز کرد. برخی از اشعار و مقالات او در زمینه ی شعر او در مطبوعات و نشریات مختلف داخل استان و سراسری منتشر شده است. و هم اکنون هم از اعضای فعال انجمن ادبی اشراق زنجان است. رحمتی یکی از شاعرانی است که دفتر شعر جوان اشعار آنان را در مجلدی ویژه ی شاعران جوان زنجان منتشر کرده است و سه سال است که در زمینه ی ترجمه ی شعراز زبان ترکی به زبان فارسی فعالیت می کند.