حسین شکر بیگی ساکن ایلام و مدت 10 سال است که مشغول سرودن شعر هستم تا به حال یک مجموعه شعر تحت عنوان ( نیمی از صورتت را عاشقم ) به چاپ رسانده ام و دو مجموعه دیگر تحت عنوان( من فقط یک آی دی هستم ) و ( مرجان نامه ) را آماده ی چاپ دارم و شعرهایم را در حال حاضر در وبلاگ شخصی ام www.sedaaa.blogfa.com در معرض نظر خوانندگان عزیز قرار می دهم .
چند شعر از مجموعه ( نیمی از صورتت را عاشقم ) :
( از آفتاب و پیراهن)
پیراهن تو/ بتابد
تا من
به بند رخت خورشید خیس را بیاویزم
هنوز حسرت پیراهن تو در تن من است
نگاه کن که چگونه
چین می خورم و
چروک می شوم
چین می خورم و
چروک می شوم
دارد کم کم بیشتر سردم می شود
پیراهنت را بده
من بپوشم
( یادم باشد)
یادم باشد
فردا را جلو بیندازم
و ساعتم را کوک کنم روی چه وقت
یادم باشد فردا باران بگیرد
باران بیاید تا نزدیکی های عصر
و برگردد
یادم باشد اگر آهسته گام بردارم
دیرتر شب می شود
و آفتابگردانها
چند دقیقه دیرتر لال می شوند
چیزهای دیگری هم یادم باشد
یادم باشد
یادم باشد
یادم باشد
دوستت دارم
( تمام این سالها)
تمام این سالها
باران
یک بند
در من بیدار بوده و
من
بی چتر دوستت داشته ام
تمام این سالها
دیوانه ای را
که ریخته ای سمت چپم
گرم نگاه داشته ام
گرمم نگاه داشته
تمام این سالها
تمام این سالها
یک تنه
هم باران بوده ام
هم دیوانه
حسین شکر بیگی