آنچه که در پی میآید نقدیست از منصوره
اشرافی بر یکی از اشعار احمد شاملو. این مطلب میبایست بهوقت انتشار این شمارهی
مجلهی وازنا انعکاس داده میشد که متأسفانه بنا به مشکلاتی در چاپ و نشر آن
تأخیر بهوجود آمد. در همینجا از نویسندهی محترم بابت تأخیر در انتشار دادن مطلبشان
پوزش میطلبیم.
هیئت تحریریهی وازنا
□
تصویر ایده آل فرشتهای در خانه
نگاهی به شعر (سرود آن کس که از کوچه به خانه باز میگردد)_ احمد شاملو
نویسنده: منصوره اشرافی
نشانی وبگاه نویسنده: http://mansourehashrafi.com
□
نه در خیال، که رویاروی میبینم / سالیانی بارآور را
که آغاز خواهم کرد
نویدبخش ترین کلمات که از آیندهای روشن و در خشان سخن میگویند،
آغازگر شعر هستند. این نویدبخشی و نگریستن به آیندهی بارور نه تنها خیالی نیست
بلکه آنقدر واقعی و زنده است که میتوان آن را بهعینه و اکنون به چشم مشاهده
کرد.
شاعر خبر از آغازی دلنشین و لذتبخش و مطلوب را به خواننده
اعلام میکند. سالیان بارآوری که او به کرات کیف مادرشدن و زادن و تولدهای پیاپی
را تجربه خواهد کرد. تولد شعرهای تازه و مکرر.
خانهای آرام و/ اشتیاق پر صداقت تو/ تا نخستین خوانندهی
هر سرود تازه باشی/ چنان چون پدری که چشم به راه میلاد نخستین فرزند خویش است،/
چرا که هر ترانه/ فرزندیست که از نوازش دستهای گرم تو/ نطفه بسته است./ میزی و چراغی./
کاغذهای سپید و مدادهای تراشیده و ازپیش آماده./ و بوسه یی / صله ی هر سروده ی
نو./... تو و اشتیاق پر صداقت تو / من و خانه مان / میزی و چراغی.
حدِ نهایی و مطلوب و ایدهآل شاعر چنین تصویریست. خانهای
آرام که این آرام بودن نشانهای از آسایش و فراغت است وآنچه که در این خانهی
آرام واجد اهمیت بسیار و مهمترین و حیاتیترین رکن آن برای شاعر است، میزیست که
برای شاعر مهیا شده با چراغی نهاده شده بر گوشهای از آن و دستههای کاغذ مرتب شده
آماده نوشتن و مدادهای از پیش تراشیده شده
و در کنار همه این عناصر حیاتی که به یقین به دست همخانه (معشوق) شاعر
فراهم شده، انتظار و اشتیاق معشوق که با فراهم کردن زمینهی مساعد، همواره منتظر
این خواهد ماند که شاعر شعری تازه بسراید تا او نخستین خوانندهی آن باشد.
غیر از فراهم نمودن عناصر مادی برای تولد هر شعر، شاعر بر این باور است که هر شعری که میسراید حاصل زیبایی و نوازشهای معشوق است که پیامدش باروری
ذهن شاعر و سرایش را خواهد داشت. در کنار همه اینها و پس طی همهی این مراحل
زمانی که شاعر شعر و سرودی تازه و نو را عرضه میکند، معشوق بوسهای به عنوان پاداش
به او خواهد داد.
در اینجا یک پروسهی کامل و مطلوب و ایدهآل آفرینش هنری،
از نظر مرد هنرمند برای ایجاد و خلق هنرش ارائه میشود.
پروسهای شامل مهیاسازی و آمادهسازی مادی مکان و مهیاسازی
و آمادهسازی روحی و روانی ذهن، روح و جسم شاعر. سپس انتظار و اشتیاق برای خلق اثر
و بعد از آن دادن پاداش به هنرمند جهت بهوجود آوردن اثری تازه.
آیا مطلوبتر از این شرایط نیز چیز دیگری وجود دارد؟ به
راستی که این میتواند ایدهآلترین شرایطی باشد که هر مرد هنرمندی (و حتی غیر
هنرمند) میتواند برای انجام کارها و فعالیتهای خودخواهان آن باشد.
در کنار ارائهی این تصاویر زیبا و دوست داشتنی بدیهی و
بسیار متحمل و حتی قابل یقین است که معشوق علاوه بر نوازشهای پیاپی شاعر باید در
قبال کج خلقیها و کج رویهای او نیز صبور باشد و تمام نکات منفی را در وی نادیده
بگیرد و همه چیز را به جان بخرد تا بتواند همیشه با ایمان و یقینی سرشار به او و به هنرش، بتواند همیشه زمینه ساز
خلق تازه باشد. به عبارتی دیگر، معشوق باید به شاعر ایمانی کامل و تمام داشته باشد
و کوچکترین خدشه در این ایمان و اعتقاد مانع و سدی خواهد شد در برابر خلق سرود
تازه.
شاعر در اینجا معشوق خود را به تمامی درقالب زن-مادری میبیند
که خلق شده است برای اینکه تمام وسایل و امکانات رفاه و آسایش او را فراهم کرده و به معنای واقعی
کلمه خود و همیت و ماهیت وجودیاش در این خلاصه شده باشد که شاعر بتواند و قادر
باشد همیشه شعرش را بسراید. و بدین ترتیب است که خانه تبدیل میشود به خانهای که
در آن سعدات بر قرار است و این چنین است که از گزند اهرمنان در امان خواهد ماند.
با زیبایی ات- باکره تر ازفریب- که اندیشه ی مرا/ از
تمامی آفرینشها بارور می کند!/ در کنار تو خود را/ من/کودکانه در جامهی نودوز
نوروزی خویش می یابم.
خانهای که در آن/سعادت/ پاداش اعتماد است/ و چشمه ها
و نسیم / در آن میرویند/ باماش بوسه و سایه است
معشوق شاعر در اینجا پناه دهنده – حامی- ستایشگر و از خود گذشته و بدون هویت و استحاله
شده در دیگری خواهد بود. و اینها مطلوبترین صفاتی است که شاعر-مرد در زن جستجو
می کند و یا میخواهد و یا از داشتناش بر خود میبالد. خانه برای شاعر جاییست که
در آن امنیت و آسایش و فراغت برای سرودن شعر به واسطه وجود معشوق ستایشگری که
پناه دهنده در مقابل تمامی آسیبهاست، حکمفرماست.
کدام زن هنرمندی تاکنون این چنین تصویری را حتی در خیال خود
توانسته است تجسم بخشد؟
آن چه که در سرتاسر این شعر جاریست یقینها و باور ای
خودستایانهی ناشی از فرهنگ پدرسالاری حاکم بر اندیشههای مردانه است و میتوان
تمام انتظاراتی که یک مرد (شاعر) از زن (معشوق) خود دارد را در این مقوله باز
یافت. و باز همان حکایت زن خوب و فرمانبر ِ پارسا را به طور اجتنابناپذیری به ذهن متبادر
میکند.
بی هیچ شکی ویرجینا وولف و مقولهی داشتن اتاقی از آن خود و
مقایسهی این دو نوع خواسته به میان کشیده میشود و آنچه که برجسته خواهد شد این
است که زنان در قبال آنچه که مردان دارند و یا خواهان آنند، محرومیتهایشان
بسیار چشمگیر است.
آنچه که زن هنرمند خواهان است با آنچه که مرد هنرمند
خواهان آن است و شرایطی که زن هنرمند در موقعیت اکنونی خود دارد با شرایطی که مرد
هنرمند دارد اصلا ً عادلانه و منصفانه و یکسان و قابل مقایسه نمیتواند باشد.
تصورش را بکنید زن هنرمندی که بخواهد برای خلق اثار هنری خویش از مرد-معشوق و همخانهی
خود انتظارهایی مشابه انتظارات را شاعر را داشته باشد. کمااینکه فراموش نکنیم که
بیان شاعر بیان انتظارات خود بوده که اکنون برایاش به یقین نیز پیوسته است .
آیا مردی هست که این خواسته و انتظار را از زن هنرمند خویاش
تاب بیاورد و به او صفت خودخواه و خودبین و خودمحور را ندهد؟ اگر شرایط خلق اثر
هنری مستلزم فاکتورهای خاصی باید باشد پس
چرا نباید توقع این شرایط در برابر مردان و زنان یکسان گذاشته شود. به نظر من،
این شرایطی که شاعر برای خلق اثر هنری برای خودش ایجاد کرده است تنها
مختص هنرمند نیست بلکه این شرایطیست که هر مردی اعم از هنرمند و بی هنر از
زن-معشوق خود انتظار دارد و این تفکر عام و مردشمولیست که جنبهی بر تری خود را
هنوز هم حفظ کرده است.
برادر زادهی جین استین در کتاب خاطرات خود مینویسد: "شگفتآور است که چگونه میتوانست همهی
این کارها را انجام دهد، زیرا اتاق کار جداگانهای نداشت که به آن پناه ببرد، و
بیشتر کارش میبایست در اتاق نشیمن عمومی، با انواع و اقسام مزاجمتهای غیرمنتظره
انجام میشد. مراقب بود که خدمتکاران یا میهمانان یا هیچ شخص دیگری جز اعضای
خانواده خودش بو نبرند که مشغول نوشتن است٭.
تصویر ایدهآل داشتن فرشتهای در خانه (فرشتهی نگهبان و
فرشتهی الهام) تصویریست که جنس برتر ایجاد کرده و با مدد شرایط و بهرهگیری از
امکانات و قدرت و نیز پذیرش زنان آن را حقیقی و اجتنابناپذیر و ثابت و پایدار
کردهاند و این واقعیتیست که ادبیات ایجاد شده به وسیلهی مردان به دشواری میتواند
از تفکر حاکم بر جامعه در مورد زنان دوری جوید و به ندرت و به سختی بیان و
نگرشی فراتر از کلیشههای ثابت را ارائه
دهد.
٭ نقل قول از ویر جینا
وولف - اتاقی از آن خود - ترجمه صفورا نوربخش
سرود آن کس که از کوچه به خانه باز میگردد- احمد شاملو - آیدا در
آینه